معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٧
میلیونها سال پیش ، یعنی آن دلیل جداگانهای نیست ، یعنی اگر فرض کنیم کسی تکامل انواع و تبدل انواع را هم قبول نکند ، در این استدلال ما خللی وارد نمیشود . حرف ما این است . دو ماده استدلال نداریم : یکی تکامل فرد و یکی علاوه بر آن ، تکامل انواع که هر کدام دلیل جداگانهای باشد . همان تکاملی که شما گفتید که موجود زنده در طول میلیونها سال به سوی تکامل و اضافه کردن عضو و تفصیل رفته ، مگر یک فرد نمیرود ؟ چه فرقی میکند ؟ آیا آنچه که نوع [ به سوی آن ] رفته دخالت بیشتری را ثابت میکند از آنچه که یک فرد رفته است ؟ به نظر من دلیل جداگانهای نیست . اگر آنچه که در وجود فرد هست دلیل باشد ، آنچه هم که در انواع بوده دلیل است ، اما اگر آنچه که در فرد هست دلیل نباشد آن هم دلیل نیست ، آن از نظر این استدلال ما یک عامل جدیدی در اختیار ما نمیگذارد . من این طور گفتم . حالا من صد در صد روی این مطلب اصرار ندارم . ممکن است شما بیان بیشتری داشته باشید ، من قبول کنم . حرف من این بود ، باز هم شما چیزی بیان نکردید که من را قانع کند . درباره حرف سومتان ، مسأله خو گرفتن به درد با مسأله خو گرفتن به لذت فرق میکند . از نظر ما خو گرفتن به درد نوعی انطباق با محیط است ، یعنی همان نیرویی که همیشه انسان ولو پیکر انسان را با شرایط محیط تطبیق میدهد و در جهت آسایش آن است ، همان نیرو است که تغییراتی در انسان به وجود میآورد ( این امر حتی در امور روحی هم جریان دارد ) ، چون [ این نیرو ] حیات را به سوی کمال سوق میدهد ، و اینکه درد کامل باشد و انسان دائما درد بکشد بر خلاف مسیر کمالی انسان است ، یعنی تدریجا همان نیروی مرموز کوشش میکند که آن شیئی را که مطلوب انسان بوده [ با مطلوب جدیدی عوض کند ] . اول این را بگویم که درد دو قسمت است : درد جسمی و درد روحی . درد جسمی که خود بدن عاملش را از بین میبرد ، خود بدن تدریجا فعالیت میکند و آن جراحتها ، پارگیها و موجبات درد را از بین میبرد . حالا در دردهای روحی عرض میکنیم : در دردهای روحی ، غصهها ، فراقها ، این جور چیزها ، باز همان عامل است که در عالم روح فعالیت میکند و چهره آن شیئی را که انسان از فراق او رنج میبرد عوض میکند ، تغییر میدهد و مطلوب جدیدی به جای آن مینشاند . اینکه شما میگویید خاصیت انسان است ، ما هم میگوییم خاصیت انسان است اما به اصطلاح مکانیزم این خاصیت چیست ؟