معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٤
استاد : اما سؤال اول که فرمودید ، تصور از مسأله روح بود . مسأله روح
را ما جداگانه بحث میکنیم . اولا این را عرض کنیم که ما اتفاقا برعکس
تعبیر شما مسأله روح را پایه برای قیامت قرار ندادیم و هیچ وقت در
تعبیرات ما این نبود که برای اینکه قیامت را توجیه کرده باشیم باید
قائل به روح شویم ، زیرا آن مرحلهای که قرآن از قیامت میگوید ، میگوید
همین مردهها زنده میشوند . حرف ما این است که قرآن یک مرحله قبل از
قیامتی یک مرحله بعد از مردن ، از مردن تا قیامتی قائل است که در این
مرحله حیاتی برای انسانها ( چه انسانهای سعادتمند و چه انسانهای شقی )
قائل است . با اینکه خود قرآن هیچ نمیخواهد بگوید این مردههایی که بعدها
میخواهند زنده شوند [ یعنی ] این جسمها زنده هستند ( میگوید این جسمها در
قیامت زنده میشوند ) و با اینکه این جسمها فعلا مرده هستند و به صورت
ذرات پراکنده چنین و چنان در میآیند ، در عین حال [ میگوید ] در فاصله
مردن تا قیامت ، افراد زنده هستند . از مجموع تعبیرات زیادی که در قرآن
بود گفتیم این نه از باب مقدمه قیامت [ است ، بلکه ] این خودش
میرساند که قرآن برای انسان واقعیتی قائل است که میگوید ما آن واقعیت
را در مردن میگیریم : " « الله یتوفی الانفس حین موتها »" [١] ، "
« یتوفیکم ملک الموت »" [٢] و آیات دیگری که نمیخواهم تکرار کنم .
پس آن مقدمه برای این مطلب نبود . گفتیم به هیچ علم و فن و فلسفهای هم
کار نداریم ، ما واقعا میخواهیم ببینیم نظر قرآن چیست ؟ آیاتی که قرآن
راجع به روح دارند تنها آیه : " « قل الروح من امر ربی »" [٣] نیست
که آن را هم بحث میکنیم که بگویید آن مربوط به روح انسان نیست . قرآن
آیات دیگری دارد که اینها جز با همان فرض روح امکان ندارد ، تصویر
ندارد ، یعنی در قرآن تصریح است . بعد خواستید بگویید که اگر روزی علم
آمد خلاف آن را ثابت کرد ما چه بگوییم ؟ اولا ما اگر چیزی را از قرآن
استنباط میکنیم ، بعد ، از ترس اینکه مبادا روزی علم خلافش را بگوید
نمیتوانیم بگوییم امروز استنباط نمیکنیم . حداکثر این است که قرآن ما
این طور گفته ، علم هم خلاف آن را گفته است . شما باید به ما ایراد
بگیرید که آیا از قرآن چنین چیزی استنباط میشود یا نمیشود ؟ از ترس
اینکه مبادا روزی علم
[١] زمر / . ٤٢ [٢] سجده / . ١١ [٣] اسراء / . ٨٥