معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٦
است ، باطل است ، پس لعب است ، لهو است ، که این در واقع استدلال از عرض بوجود خداوند بر معاد است . و بعضی از آیاتی که در همین زمینه است استدلال از معاد است بر نبوت ، بر عکس آنچه که معمولا از نبوت بر معاد استدلال میکنند و میگویند باید معاد باشد تا تشریع و تکلیف که به وسیله انبیاء بیان شده است لغو از آب در نیاید ، مثل اینکه ما میگوییم قانون جزایی که یک امر قراردادی ماست باید ضامن اجرایی داشته باشد ، میگوییم باید جهان دیگری باشد تا مسأله تکلیف موضوع پیدا کند ، بر عکس ، از بسیاری از آیات قرآن میتوان استفاده کرد که چون بازگشت مردم به سوی خداست و این واقعیت وجود دارد ، پس نبوتی باید باشد که مردم را به آنچه که هست ارشاد و هدایت کند ، یعنی معاد را مبنا برای نبوت قرار میدهد ، نه نبوت را مبنا برای معاد . عمده این است که باید بحث کنیم که به چه بیانی اگر بازگشت اشیاء به سوی خدا نباشد خلقت عبث ، باطل و بیهوده است ؟ ممکن است کسی بگوید : نه ، ما خدا را قبول داریم ، خدا هست ، خدا هم عالم را خلق کرده و آخر و نهایت خلقت هم همین است که الان ما داریم میبینیم ، بنای عالم بر همین است که اشیائی بیایند ، معدوم و نیست شوند و بکلی از صفحه عالم محو شوند و باز اشیاء دیگری بیایند و اشیاء دیگری و . . . چه به این شکل بگوییم که اشیاء به تمام معنا معدوم میشوند و اشیاء دیگری میآیند یا بگوییم شکل و صورت اشیاء معدوم میشود ولی ماده و پایه اشیاء ثابت است ، به هر حال دیگر مسأله معاد و بازگشت به سوی خدا نیست ، این اشیاء همه اشیاء موقتی هستند ، همین موقتها موجود باشند ، چرا لغو باشد ؟ همین گیاهها و جمادها و حیوانها و انسانها یک مدت محدودی باشند . مسلمان این مبحث به همان مبحث معروف غایت و غایات مربوط میشود ، یعنی اینکه قرآن میگوید اگر بازگشت به سوی خدا نباشد خلقت عبث است ، میخواهد بگوید اگر آن غایت وجود نداشته باشد [ خلقت عبث است ] . از خود آیات قرآن هم این مطلب را میشود فهمید که معاد غایت [ خلقت ] است ، این به سوی اوست و اگر او نباشد ، این یک مقدمهای است که نتیجه نداشته باشد . طرز بیان این است . حالا من یک بحث مختصری راجع به مسأله غایت میکنم تا ببینیم چگونه به حل این مشکل میرسیم .