معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٢
حقیقتش این است که من در بعضی از موارد غیر از اینکه بگویم تسلیم مقاصد
واقعی قرآن هستم راه دیگری ندارم ، یعنی برای خودم مطلب ( بحث راجع به
مسأله معاد و این چیزها بود ) آنقدرها مکشوف نیست و حالتی که برای خودم
احساس میکنم این است که باید تسلیم مقاصد قرآن باشم .
به هر حال ، ما اول از اینجا وارد شدیم ، گفتیم آیاتی که از آن میتوان
ماهیت مرگ را از نظر قرآن استفاده کرد ذکر کنیم ، که یک سلسله آیات
بود که من قسمت عمدهاش را در جلسه پیش برای شما خواندم . در این جلسه
روایتی از امیرالمؤمنین ( علیهالسلام ) نقل میکنم . بنای ما فعلا بر استناد
به روایات نیست ، ولی چون در آن روایت استدلال به آیه قرآن شده است ،
من آن را فقط برایتان میخوانم . از بحث خودمان هم خارج نشدهایم که
بگویید صحبت در قرآن است نه در روایات ، بلکه چون در این روایت همان
استدلالی که ما میخواستیم بکنیم شده است ، آن را خدمتتان عرض میکنم .
گفتیم که اولا از آیات قرآن به طور کلی ، چه درباره سعدا و چه درباره
اشقیا اینچنین استنباط میشود که مردن به طور کلی " توفی " است . "
توفی " یعنی استیفا کردن ، قبض به صورت کامل کردن ، تحویل کامل گرفتن
که از ماده " وفی " است و در آیات زیادی از قرآن آمده است : "
« الله یتوفی الانفس حین موتها »" [١] یا " « قل یتوفیکم ملک الموت
الذی وکل بکم »" [٢] که خود این تعبیر ، بیان ماهیت مرگ است :
مرگ یعنی تحویل گرفتن و بردن . کلمه " نفس " هم که در قرآن آمده است
در عربی یعنی خود . وقتی میخواهند بگویند خود این چوب ، میگویند نفس
این چوب . " جائنی زید نفسه " یعنی زید آمد ، خودش آمد ( همان عین
خودش نه چیزی دیگری ) . اگر قرآن به آن چیزی که از انسان گرفته میشود
تعبیر " نفس " میکند ، از آن نظر است که از نظر قرآن خود واقعی انسان
همان است که گرفته و برده میشود .
غیر از این ، سلسله آیات زیادی داریم که قرآن بیان میکند در فاصله
مردن تا قیامت حیاتی باقی است . گاهی درباره خصوص سعدا و اتقیا این
مطلب گفته شده است و گاهی درباره اشقیا ، مثل آیاتی که در دو جای قرآن
است که یک جا صریحتر
[١] زمر / . ٤٢ [٢] سجده / . ١١