معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣
به هر حال فرض کنید ما از آن آیات هم صرف نظر کنیم ، به لفظ روح و
به لغت روح هم ابدا کار نداریم ولی آیا از این آیات [ که ذکر شد ]
واقعا استنباط میشود که ماهیت مردن انتقال است ؟ اگر ماهیت مردن
انتقال و حیات بعد از این حیات است ، آدم قسم حضرت عباس میخورد که
این ، پیکر مرده است ، این پیکر که نمیشود گفت [ زنده است ] . قرآنی
که همیشه دم از رفات بودن [١] میزند ، میگوید همین پیکر زنده است ؟ و
این یک امر بسیار واضح و طبیعی است .
پس قرآن به یک حقیقتی قائل است ، اسمش را هر که هر چه میخواهد
بگذارد ، خود قرآن در بعضی جاها اسمش را نفس گذاشته و در بعضی جاها روح
. از آن جهت به آن روح میگوید که جنبه مافوق جسمانی دارد ، و از آن جهت
به آن نفس میگوید که خود انسان است ، چون اصل معنای نفس یعنی خود .
وقتی میگوییم " جائنی زید نفسه " زید آمد ، نفس زید آمد یعنی خودش
آمد ، خود خودش آمد ، یعنی وقتی میگویم " زید آمد " خیال نکن که مثلا
نوکرش آمده میگویم زید آمده ، پسرش آمده میگویم زید آمده ، یا نامهاش
آمده میگویم زید آمده ، نه ، " جائنی زید نفسه " خودش آمده . همان
کلمه " خود " ی است که ما میگوییم . اینکه به روح " نفس " گفته شده
است روی این حساب است که [ قرآن ] آن " خود " بشر را به آن نفس
میداند . آن خود واقعی و منش واقعی و شخصیت واقعی انسان به همان "
²نفخت فیه من روحی »" است و بدن جنبه آلت و عاریت دارد و چیزی شبیه
لباس [٢] برای آن است .
اشکال کافران و پاسخ قرآن
آیهای در قرآن هست که از آن نکتهای در همین زمینه استفاده میشود ، قبلا خواندم . آیه در سوره " الم سجده " است که از زبان کافران نقل میکند : " « و قالواء اذا ضللنا فی الارض ائنا لفی خلق جدید بل هم بلقاء ربهم کافرون »" [٣] گفتند آیا آن وقت که ما در زمین گم شدیم ، باز هم بار دیگر خلق میشویم ؟ ( در بعضی آیات دیگر ، کفار تکیهشان روی این مسأله است که مگر میشود یک استخوان پوسیده را دو مرتبه آورد زندهاش[١] [ رفات یعنی پوسیده ] . [٢] اگر میگوییم لباس ، چون لفظ دیگری نداریم . [٣] سجده / . ١٠