معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٨
دیگر چیست ؟ ما هم میبینیم حافظه هست و همین حافظه به ما اجازه میدهد که پرونده ما پیش خودمان محفوظ باشد ، احتیاج به آویزان کردن یک قطعه پوست کدو نداشته باشیم . حال اگر همین مجموعه که چشم و گوش و ریه و قلب و حافظه و عصب دارد دو مرتبه زنده شود ، طبیعی است که باز هم همان شخص است ، شخص دیگری نیست . کافی نیست که فقط چشم بنده تجدید بشود ، گوشم تجدید بشود ، دستم تجدید بشود ، حافظهام هم باید تجدید بشود . اگر حافظهام تجدید شد میگویم من همان آدمی هستم که یک روزی به فلان شخص مشت زدم و حالا در قیامت اگر به پشت من مشت میخورد ، برای آن مشتی است که به او زدم . بنابر این اگر در این دنیا روح لازم است ، در آن دنیا هم لازم است . همان طور که فرمودند ، چه در راه طی شده و چه در درس دینداری مرتب تکرار شده که ما نمیخو اهیم اثبات کنیم ، میخواهیم جواب محال بود مسأله را بدهیم . قرآن هیچ جا نمیگوید قیامت هم عینا چنین است ، " کذلک " فقط در یک مورد است و این جمله گویا سه یا چهار بار در قرآن تکرار میشود : صحبت زمستان است و مرده بودن زمین با درختهایش و با همه چیزش و باران بهار و هوای مساعد بهار و اینکه همان درخت که پیش از زمستان و در فصل تابستان و پاییز گذشته برگی و گلی و حرکتی و میوهای داشت و در مدت زمستان در چشم ما حالت مرده پیدا کرده است و آثار حیاتی در آن وجود ندارد و عینا مثل یک چوب خشک است ، در نتیجه تغییر شرایط زنده میشود و این درخت همان درخت است . حالا آیا آن درخت مثل ما احساس و حافظه دارد یا ندارد ؟ من نمیدانم . دنبال این مطلب قرآن میگوید : " « و کذلک تخرجون »" شما هم این طور خارج میشوید "« کذلک النشور »" نشور هم این گونه است . اینکه شخصیت کجاست و چگونه است ، در راه طی شده توضیح داده شد که شخصیت در همه جای بدن است ، در یک نقطه خاصی نیست ، نه در قلب انسان است ، نه در مغزش و نه در نقطه خاص دیگری . این سه شرط ، خصوصا دو شرط اولش برای شخصیت لازم است : اینکه وجود آقای الف از وجود آقای ب متمایز میشود ( جزء جزء تشکیلات بدنی آقای الف متمایز است از جزء جزء تشکیلات بدنی آقای ب ) ، و ثانیا این آثار میماند و سابقه را حفظ میکند ، و بعد حالا که این شخصیت در همه جا پراکنده است ، آیا امکان تجدیدش هست یا نیست ؟ برای این از قلمه و سلول تناسلی و دانه و . . . نمونه آورده شد . یک مطلب دیگر که باز در راه طی شده آمده و در درس دینداری چون خلاصه است گفته نشده ، حفاظت و امانتداری و نگاهداری شخصیت است . یک درخت تمام عیار یا یک فیل یا یک زنبور یا یک بدن انسان یا کوچکترین حادثهای ، ضربهای ، گلولهای ،