معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٦
دیگری را قبول کردهای و آن اینکه اندیشه را فعل در نظر گرفتی و گفتی که هر فعلی فاعلی لازم دارد ، پس فاعلش یک شیء دیگری است . البته صدق آن مطلب ممکن است ولی آن را مبنای اثبات روح قرار داده است . او قائل به روح است و فقط همین را دلیل بر وجود روح قرار داده است . - بله ، حال از دکارت صرف نظر میکنیم . در جلسه ما قبل سؤالی فرمودند و در جلسه قبل هم تعجب فرمودند که چطور جواب آن مطلب را بنده عرض نکرده بودم . یک سؤالی از همه مطرح کردند که آقایان راجع به شخصیت ، معنای شخصیت و وجود شخصیت فکر کنند . فرمایشات امروزشان کاملا روی این نقطه حساس و این مسأله " من " بود که در این دنیا هست و در آن دنیا هم همان دوباره زنده خواهد شد و واقعا اگر در قیامت بنا باشد همان شخص و همان " من " تکرار شونده و زنده شونده نباشد اصلا قیامت نیست . همان طور که فرمودند اگر قرار باشد بنده یک عمل بد یا خوبی انجام بدهم و اثرش به پسرم یا به دخترم یا به نوهام برسد ، این قیامت نیست . ظاهرا خلاف عدل و انسانیت و الهیت هم میتواند باشد . بنده که دفعه قبل راجع به شخصیت عرضی نکردم ، چون پیش خودم مسأله مفروغ عنه بود و به قدر کافی آن اندازه که عقلم میرسید و حالا تکرار میکنم در راه طی شده توضیح داده بودم ، فکر میکردم همان است و کلید قیامت همان شخصیت است . در راه طی شده هم بحث مفصلی شده به عنوان اینکه اصلا شخصیتی هست یا نیست و شخصیت در کجاست ؟ اگر بخواهیم خارج از فرض وجود روح یک تعریفی برای شخصیت بکنیم یعنی عبارتی که خودمان میگوییم در بیاوریم ، قاعدتا باید این سه شرط را برایش قائل بشویم : شخصیت این است که اولا یک فردی متمایز از دیگران باشد ، چشمش ، قدش ، آهنگ صدایش ، اخلاقش ، افکارش جداست . این اولین شرط احراز شخصیت است که هر کسی برای خودش یک خصوصیاتی دارد که از دیگران متمایز میشود . دومین شرط ثبات و بقاست . مثلا همان طوری که در عبارت هم میگویند اگر یک کسی در مقابل یک تهدیدی یا یک تطمیعی تغییر رویه داد ، میگویند شخصیت ندارد . شخصیت آن است که یک چیزهایی در آن ثابت بماند ، یعنی تعلق به او داشته باشد و این تعلق داشتن ادامه پیدا کند . تا اینجا شاید در حیوانات هم همین طور باشد . یک گوسفند از یک گوسفند دیگر متمایز است و یک خصوصیاتی هم گوسفند دارد که خیلی تغییر نمیدهد ، البته در سطح خیلی پایین . شرط سوم ، قاعدتا باید گفت که خودش هم مستشعر نسبت به این باشد که من جدای از دیگران هستم . حالا اینجاست که پای روح در میان میآید که اگر وجود روح برای توجیه مطالب این دنیا