معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٢
در قسمت دوم که تحت عنوان " خواب و بیداری طبیعت " است ، این
مطلب را بیان کردهاند : " جریان طبیعت همه خواب و بیداریهای متوالی
است و قرآن هم بر این خواب و بیداریها و موت و حیاتها تکیه کرده است
" . این هم مطلب درستی است . بعد میگویند : " و قیامت یکی از
بیداریها و یا انقلابات است ولی در سطح زمین و خورشید و ستارگان و
بالاخره یک انقلاب یا بیداری یا حیات کلی است " [١] .
در قسمت سوم که ثبات و بقای طبیعت است ، مسأله بقای ماده و انرژی و
حتی بقای آثار را ذکر کردهاند که آثار هر کسی هم باقی میماند ، همانهایی
که از نظر روانشناسی در انسان جزء شخصیت او شمرده میشود .
در قسمت پنجم مسأله " امکان قیامت و بهشت و جهنم " است . در این
قسمت مسأله زنده شدن مردگان و ادامه حیات روییدنیها از راه قلمه زدن و
پیوند زدن را ذکر کردهاند که به نظر من در این قسمت بیشتر مسأله بقای
شخصیت را نه تحت عنوان " بقای شخصیت " ولی اصل مطلب را خواستهاند
متذکر شوند . این فصل را قدری مفصل تر نوشتهام که برایتان میخوانم :
" از نظر علمی و اصولا محال نیست که قطعهای از قطعات و پارههای تن
انسان ولو فوق العاده کوچک باشد بتواند مانند نطفه ، دانه ، ریشه ، قلمه
و غیره اگر در شرایط مناسب قرار گرفت رشد کرده ، عینا همان شخص اولیه
را [٢] با همان شکل و قیافه و صفات و خاطرات [٣] درست کند . چنین
شخصی ادامه دهنده و ارث برنده شخصیت قبلی خواهد بود و اگر محیط جدید
دارای شرایط و لوازم مناسبتر و مساعدتر از محیط دنیا بود رشد و توسعه فوق
العاده بیابد و عواقب و نتایج اعمال گذشته را که به صورت ملکات و
روحیات مکتسبه درآمده است به وجه خیلی شدید و وسیع ببیند . مکتسبات آن
چیزی است که انسان در برخورد با پیشامدها و تحریکات خارج بر حسب عکس
العملی که ابراز دارد و نظر و رفتاری که اتخاذ نماید ، در وجود خویش
ایجاد مینماید و چیزی بر ساختمان یا شکل نسوج و اعضاء و اعصاب خود
میافزاید . همین حالات و واردات و تولیدات شخص یا ملکات و مکتسبات ،
انعکاسی در سراسر پیکر ما و از جمله در سلولهای تناسلی و سلولی [٤] که
[١] این خلاصه گیری ای است که من کردهام ، بعضی از آنها عین عبارت نیست . [٢] نکته در اینجاست ، بحث ما هم بر سر همین کلمه است . [٣] روی کلمه خاطرات هم تکیه کردهاند . [٤] آن سلول ممکن است از سلولهای تناسلی و یا نوع دیگری باشد .