معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٦
خصوصیات و صفات پدر و مادر خودش است . این را ما در همین دنیا میبینیم . بعد بحثی میکنند که من فقط تیترهایش را ذکر میکنم : طبیعت قدرت دارد بر عصاره گیری و خلاصه سازی چند نسل در یک محوطه کوچک که مقصود همان جرثومه حیاتی است و همان سلولی است که مبدأ تکون نطفه میشود . بعد هم بیانی دارند که در طبیعت قانونی هست که او را حمایت و حفاظت میکند که قرآن هم از آن به " قرار مکین " تعبیر کرده است . مطلب دوم این است که ما در طبیعت خواب و بیداری میبینیم ، طبیعت میخوابد بیدار میشود ، باز میخوابد بیدار میشود : خواب و بیداریهای سالانهای که طبیعت دارد ، خواب و بیداریهای شبانه روزی که انسان دارد ، خواب و بیداریهای شش ماه به شش ماهی که بعضی حیوانها دارند . ما یک جریان خواب و بیداری در عالم طبیعت میبینیم و میبینیم که قرآن هم تکیهای دارد بر روی همین خواب و بیداری که از آن حتی به مرگ و حیات هم تعبیر میکند ، قرآن روی این خواب و بیداری طبیعت یا مرگ و حیات طبیعت تکیه میکند . این هم درست است . بعد میگویند مرگ یک فرد و تولید مثل نمونهای است از خواب و بیداری نوع ، یعنی همین طوری که فرد خوابی دارد و بیداریای ، نوع هم خوابی دارد و بیداری ای . مردن فرد و تولید مثل در واقع خواب و بیداری نوع است . مثل اینکه نوع هم میخوابد و بیدار میشود ، نوع با مردن بعضی از افرادش به خواب فرو میرود و با تولد افراد دیگر بیدار میشود . بعد در ذیل همین عنوان میگویند که قیامت یکی از ادوار انقلابات است که شامل زمین و خورشید و ستارگان میشود . مسأله انقلابات را ذکر میکنند . اصل سوم : " ثبات و بقای طبیعت " ، همین که هیچ چیزی معدوم نمیشود ، ماده معدوم نمیشود ، انرژی معدوم نمیشود و اگر معدوم میشود به این معناست که اینها به یکدیگر تبدیل میشوند ولی آثار باقی میماند . این مسأله بقای آثار مسأله حسابی است : افراد میمیرند ولی آثار و مکتسبات آنها در طبیعت باقی میماند . اصل چهارم : " نمونههای فراوان زنده ماندن یا زنده شدن مردهها در دنیا " . نمونههایی ذکر میکنند که [ انسانها ] در دنیا یا زنده باقی میمانند و یا مردهاند و زنده میشوند . آنوقت مثالی ذکر میکنند از کشت نسجها در آزمایشگاه ، که از بدن یک موجود زنده یک نسجی را بر میدارند ( مثل سرطانها ) بعد میروند آن را کشت میکنند . یا در مورد زنده کردن مردهها میگویند این در حدی است که یک کسی که از