معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠١
کاندانسور یا آن چیزی است که روی بام گذاشتهاند و به وسیله آب خنک میشود ( یعنی آن آب گرم میشود ) یا مثل این کولرهای گازی است ، کاندانسور هوایی است که باز فضا گرم میشود . خلاصه یک یخچال و یک ماشین مبرد ، عملی که انجام میدهد این است که مرتب حرارت از یک جسم سرد گرفته میشود یا به اصطلاح کارنو از یک منبع سرد گرفته میشود و در یک منبع گرم ریخته میشود . این یک عمل خلاف عادی است . شرودینگر میگوید در اینجا اگر ما موفق میشویم که یخ درست کنیم برای این است که از خارج یک انرژی میآید . حال آن انرژی خارج همان موتور برق یخچال است یا در یخچالهای نفتی همان نفتی است که سوخته میشود ، یعنی انرژی حرارتی یا انرژی الکتریکی میآید و این عمل انجام میگیرد . اما مسأله اینجا تمام نمیشود . یخچال اگر میتواند این کار را بر خلاف آنتروپی بکند ، خود به خود نیست . اگر فرض کنید یک توربین هفتصد و پنجاه هزار کیلو واتی را هم بیاورند در این اتاق به کار بیندازند و تمام نیروهای انرژی زمین و تمام سانترالهای برق کار کنند ، به اندازه یک انگشتانه هم نمیتواند یخ درست کند . صرف اینکه انرژی به یک جایی القاء شود ، این عمل خلاف آنتروپی نیست بلکه بر عکس ، مرتب انرژی هدر میرود و مرتب آنتروپی بالا میرود ، مرتب برقها میآید به صورت حرارت ، صدا ، نور و به صورتهای مختلف پخش میشود و از بین میرود . چه شده که این عمل صورت گرفته است ؟ آن مغز مخترع این ماشین یخ سازی و دست کارگری که آن را ساخته ، طوری آن را ترتیب داده تا اینکه البته با خروج کردن یک مقدار انرژی خارجی یک عمل ضد آنتروپی درست شود . آن اصل کروزیوس که هیچ وقت حرارت به خودی خود از جسم سرد به جسم گرم نمیرود ( یعنی هیچ وقت به خودی خود آنتروپی تنزل نمیکند ) بر قرار است و دو شرط میخواهد : یکی اینکه از خارج یک انرژی وارد شود و شرط دوم که مهم است این است که تشکیلات و ترتیباتی داده شود که آن ترتیبات اجازه این کار را بدهد . در کره زمین هم شرودینگر تذکر میدهد که یک اعمال و پدیدههایی هست که خلاف آنتروپی است و معذلک اصل ترمودینامیک باز بهم نمیخورد ، خلاف آنتروپی هست ولی از جای دیگر انرژی میآید و آنتروپی مجموعه جهان در حال ترقی است . این درست است ولی یک دست ثالث میخواهد . دست ثالث همان اراده ، مشیت ، روح یا عنصر سوم است که میبایستی در کار باشد . خورشید که سهل است ، اگر یک میلیون خورشید هم اطراف زمین را میگرفتند و مرتب انرژی میدادند ، به اندازه یک ساق گندم هم درست نمیشد ، مادامی که مشیتی ، ارادهای ، دستی خارجی دخالتی نکند . البته این دخالت ، اساس را بر هم نمیزند . اصل ثبات