معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧١
در دنیا هست ، مطلب از همین قرار است ، یعنی اگر از نوع چیزهایی است
که با مطلوب واقعی انسان سنخیت ندارد خستگی آور است ، ولی دلیل ندارد
انسان به چیزی برسد که آن چیز یا عین خواسته نهایی اوست یا پیوندی با
خواسته نهایی او دارد ( مثل جنبه کرامت اللهی ) و از آن خسته شود .
انسان به سوی آن هدفی که واقعا میرود ، معنی ندارد وقتی که به آن میرسد
از هدف خودش تنفر پیدا کند . از چیزی تنفر پیدا میکند که هدفش نیست .
قرآن هم ظاهرا برای همین نکته بوده است که این تعبیر را درباره بهشت
میکند : " « لا یبغون عنها حولا » " [١] یعنی برعکس نعمتهای دنیا که
آدم وقتی داشته باشد خسته میشود ، طالب تحول و تغیر و تجدد میشود و
میگوید : " لکل جدید لذش " ، آنجا دیگر بحث " لکل جدید لذش " مطرح
نیست و تحول و تغیر و خستگی و دلزدگی در آنجا وجود ندارد . به هر حال
این مسأله ، مسأله بسیار جالب توجهی است .
در انسان همین استعداد بینهایت بزرگ بودن یا آرزوی کمال بینهایت را
داشتن [ وجود دارد ] ، اعم از اینکه شما این را به صورت آرزوهای پراکنده
در نظر بگیرید یا بگویید نه ، انسان در عمق شعور و عمق باطن خودش [
آرزوی کمال بینهایت را دارد ] . عجیب بودن انسان این است : انسان در
عمق شعور خودش غیر از خدا ( که کمال مطلق است ) هیچ چیز را نمیخواهد و
این انسان به هیچ محدودی راضی نمیشود ، و این گنجایش یک گنجایش فوق
العادهای است که با حسابهای مادی هرگز جور درنمیآید . حالا اگر ما تحلیل
فرضی قدما را قبول کنیم ، این طور تحلیل فرضی میکنند ، میگویند : این
انسان فلان چیز را میخواهد ، ما به او میدهیم ، خسته میشود یا نه ؟ بله .
یک چیز دیگر [ میدهیم ] . از آن خسته میشود یا نه ؟ بله . یک چیز دیگر
و . . . خسته میشود . ولی اگر به انسان چیزی بدهیم که ماورای آن دیگر
چیزی نیست و آن همه چیز است ، آن را داشته باشد همه چیز را دارد ، باز
هم خسته میشود ؟ نه ، خسته نمیشود .
اینجاست که عرفا نظری پیدا کردهاند . آنها روی همین حساب ، صد در صد
معتقدند که مطلوب واقعی انسان یعنی آنچه که در آرزوی انسان است ، غیر
از غریزههاست . غریزه حساب دیگری است . آن یک نیروی تقریبا مادی
حیوانی است که انسان را میکشاند . آن چیزی که به صورت امل و به صورت
هدف و ایده و کمال
[١] کهف / . ١٠٨