معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٣
که ما میفهمیم [ این مطلب که ] کوچک و بزرگ ( حالا بینهایت هم نباشد )
در ریاضیات نمیتواند با همدیگر مساوی باشد ، در صورتی است که هر دو
بالفعل باشند ، یعنی نمیشود یک شیء ، بالفعل کوچک باشد ( مثلا فرض کنید
که طولش یک متر باشد ) و در عین حال بالفعل بزرگ باشد ، در عین اینکه
طولش الان یک متر است ، طولش دو متر باشد . اما اگر اختلاف قوه و فعل
در کار باشد ، یعنی یک شیء بالقوه بزرگ باشد و بالفعل کوچک ، این
مانعی ندارد ، مثل اینکه میگوییم این گیاه بالفعل الان ارتفاعش یک
سانتیمتر است و بالقوه ارتفاعش بیست سانتیمتر است . بالفعل و بالقوه
با همدیگر منافات ندارد ، دو تا بالفعل با همدیگر منافات دارد .
انسان را فرض کردهاند بینهایت کوچک . همین طور هم هست ، میتوانیم
ما [ انسان را ] بینهایت کوچک بگوییم . و همچنین یک بزرگی بینهایتی هم
برای انسان قائل شدهاند که آن را هم ما به معنی بالقوه قبول داریم . همین
طور هم هست ، یعنی قرآن هم این را قبول دارد . وقتی قرآن میگوید : "
« یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه »" [١] تو به لقاء
ذات پروردگار که بینهایت است میرسی ، و به یک معنا تو اتصال به ذات
حق پیدا میکنی ، مثل قطرهای هستی که به اقیانوس متصل خواهی شد ، پس یک
چنین بینهایتی را قرآن برای انسان پیش بینی میکند ، اما آن بینهایت ی
است که الان بالقوه دارد نه بالفعل . بعد میگویند که این جهت هم مخالف
با آن دو اصل ترمودینامیک است : محدودیت و ثبات در کمیت ، و انحطاط
و تنزل در کیفیت . این هم باز از نوع سایر چیزهاست که از نظر ما برای
آن سؤالی باقی نیست . نکتهای که در اینجا هست این است که به مسأله
بینهایت بودن آرزوی انسان استدلال شده است . این مسأله بینهایت بودن
آرزوی انسان مسألهای قابل توجه است و مورد توجه هم بوده است .
ظرفیت علمی انسان و مسأله تجرد روح
درباره انسان ، کسانی که قائل به تجرد روح شدهاند ( که عرض کردیم معنایش این است که خود روح یک عنصر مادی و ماده نیست ) به چیزهای زیادی و از جمله به[١] انشقاق / [٦]