معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥١
توفی میشوند و آن که ملاک شخصیت واقعی شان است همان که قرآن " روح "
و " از امر خود " نامیده و یک حقیقت خودآگاهی است باقی است ولی بدن
متلاشی میشود ؟ ولی از کجا میتوانیم این را نفی کنیم که دنیا در یک سیر
عمومی و تکاملی خودش ، بعد از میلیونها سال ، بعد از میلیاردها سال ،
بعد از میلیاردها میلیارد سال که ما نمیدانیم [ به جایی میرسد ] که
طبیعت و ماده به سوی روح بالا میرود ، نه اینکه روح میآید در اینجا ، این
به سوی آن بالا میرود و با آن یکی میشود ، نه اینکه آن میآید در قالب این
؟ چون بنای معاد قرآن بازگشت به سوی خداست ، یک حرکت صعودی است نه
یک حرکت نزولی که روح دو مرتبه میآید اینجا . اگر بگوید روح میآید
اینجا که دنیا باز تکرار شده است .
آن مستشکلینی که قبل از شما این ایراد را کردهاند که در قرآن نامی از
کلمه عود روح به بدن نیست ، گفتهاند قرآن اصل آخرت را به عنوان یک
نشئه و دنیای دیگر نام میبرد که ما به سوی آخرت صعود میکنیم و قوانینش
هم فرق میکند . قرآن اسم میبرد که در آنجا همه چیز زنده است : دست زنده
است ، پا زنده است ، جلود زنده است ، همه چیز زنده است ، همه چیزی حی
است ، همه چیز ناطق است ، دیگر موتی در آنجا وجود ندارد ، تبدل و تحول
در آنجا وجود ندارد ، پیری در آنجا وجود ندارد . اگر بنا باشد روح دوباره
بیاید به همین قالب دنیا و بخواهد در همین وضع با همین قوانین زندگی کند
، پس دنیا تکرار شده و این همان تناسخ است . این به حرف تناسخیها
شبیهتر است . عرض کردم که یک لا بدیتی بوده که از مجموع ایندو مجبور
شدهاند بگویند [ روح به جسم عود میکند ] . ما چنین لابدیتی نداریم . قرآن
هم که اسمی از چنین حرفی نبرده است . قرآن آن قیامت کبری را که بعد از
نشئه برزخ است توأم با یک تغییرات کلی در همه عوالمی که ما میشناسیم
از ستارگان و خورشید و ماه و زمین ، و در زمین هم از کوه و دریا ذکر
میکند : " « یوم تبدل الارض غیر الارض »" [١] اصلا این زمین غیر زمین
میشود ، زمین چیز دیگری میشود . ما نمیدانیم ، شاید به جای آنکه روح
برگردد به این بدن ، این دنیا میرود به آن طرف ، یعنی دنیا در سیر
تکاملی خودش میرسد به جایی که همان خواصی که شما برای روح از جنبه امری
میگویید ، [ در آن پدید میآید و ] جنبه امری پیدا میکند . در این صورت
ما ، هم قائل به روح شدهایم ،
[١] ابراهیم / . ٤٨