معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٩
" دمیدن روح انسانی کمالی یا روح ملکوتی و خدایی بعد از ابداع خلقت و انشاء نسل و بعد از تسویه انسان ( یا تکامل انواعی که باید تدریجا به انسان رشید منتهی شود ) به عمل آمده است و بنابر این غیر از آن چیزی میباشد که فلاسفه یونان و عقیده جاری به عنوان جوهر و مایه حیات و مرکز حس و ادراک شناختهاند " . پس در کتاب راه طی شده انکار روح نشده است . بعد در کتاب ذره بیانتها گفته شده که روح و امر و اراده و . . . یک سنخیت و تشابهی دارد که به آن معنا ، هم از نظر علمی نشان داده شده که نمیشود منکر آن شد ، هم قرآن کاملا ناطق به این مطلب هست . استاد : آنچه فرمودند ، یک مقدارش مربوط به نقش کتاب راه طی شده بود و اینکه [ نوشتن ] این کتاب روی چه نظری بوده است . اینها که البته مورد قبول است و تا حدودی که من سراغ دارم این کتاب در میان همان افرادی که منکر و ضد دین بودهاند اثرهای خیلی خوبی داشته ، یعنی در واقع توجیه کننده بوده و نقش مفید و مثبتی داشته ، اما در عین حال اگر در یک سطح دیگری انتقادی داشته باشد خود آقای مهندس هم البته [ اصراری ] ندارند و همین طور که گفتهاند [ روح را ] انکار نکردهاند ، دیگر لزومی ندارد راجع به فلسفه این کتاب بحث کنم . در بیان حضرت عالی ، من باید فقط آن موضوع معاد را بالاشاره عرض کنم و تفصیلش را برای بعد گذاشتهام . این که فرمودید در قرآن هیچ وقت از قیامت به عنوان معاد ( یعنی عود ارواح به اجساد ) یاد نشده ، این هم باز یک مطلب بسیار خوبی است که فرمودید و از نظر جناب عالی یک فکر ابتکاری است که فرمودید ولی فکر ابتکاریای است که در عین حال خیلی سابقه دارد ، یعنی عده دیگری همین حرف را در باب معاد زدهاند . مثلا مرحوم مجلسی میگوید : " اجماع همه اهل ادیان است بر عود ارواح به اجساد " . ایشان اعتراض کردهاند که کجا چنین اجماعی وجود دارد و اصلا ما کلمهای در یک جا داریم که عود ارواح به اجساد باشد ؟ من حالا این را میخواهم عرض کنم که با اینکه این کلمه در قرآن نیامده ، پس چطور شده این حرف را زدهاند ؟ اینها که این حرف را زدهاند از اینجا زدهاند ( منشأش را میخواهم بگویم بدون اینکه بخواهم آن را صحیح بدانم ) گفتهاند از یک طرف قرآن به دلایلی که ما در جلسات پیش عرض کردیم معتقد به بقای روح است و در کمال صراحت بیان میکند که انسان در فاصله مردن تا قیامت باقی است با اینکه بدنش متلاشی است ، روح انسان باقی است ، یا متنعم است و یا معذب ، که این فاصله را