معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٨
میگیرند و میگویند : بله بشر میمیرد و هیچ آثار حیات و حرکتی در او وجود
ندارد و تمام استخوانها و اعضاء و احشاء هم پوسیده میشود و از بین میرود
ولی مانعی ندارد ، چون روح هست و در موقع لزوم حلول میکند و انسان مرده
دو مرتبه زنده میشو د . وقتی اثبات قیامت روی این حساب باشد ، همینکه
ریشه روح زده شود ، قیامت هم منتفی میشود . این کتاب برای جوابگویی به
تودهایها و ماتریالیستها در آن زمان نوشته شده بود ، که میگوییم بسیار
خوب ، فرض میکنیم به قول شما روح وجود ندارد اما قرآن که بر پایه قبول
روح قیامت را ثابت نکرده است . در قرآن کلمات ماب ، قیامت ، ساعت
، آخرت هست ، اما آنچه که بیش از همه میان ما معمول است و به صورت
کلاسیک جزء اصول دین و مذهب در کنار توحید و نبوت و عدل و امامت آمده
معاد است که این کلمه اصلا در قرآن نیست و جواب این قسمت را هیچ کس
به من نداده که یک آیهای را در قرآن نشان بدهد که این آیه استدلالش این
طور باشد : یا ایها الناس ! روح شما زنده است ، روح بقاء دارد و مردن
شما هیچ اشکالی ندارد .
در فصل آخر این کتاب که راجع به قیامت است ، تمام اصرار و فکر روی
این است که آن دلایل مادی قرآن را بیاوریم . قرآن وقتی میخواهد قیامت را
به ما نشان بدهد و اثبات کند ، از پدیدههای کاملا طبیعی مثال میزند : فصل
بهار و زمین و طبیعت مرده ، بارانی میآید و شرایط مساعدی فراهم میشود و
گیاهها و درختها و جنب و جوش حیات دیده میشود " « کذلک النشور » "
[١] ، " « و کذلک تخرجون »" [٢] شما هم این طور خارج میشوید ، "
« اذا دعاکم دعوش من الارض »" [٣] این دعوت از زمین میشود ، نه
اینکه یک روحی بیاید و در آن برود . مطلب دومی که روی آن پافشاری شده
این است : قبول قیامت ابدا احتیاج به کمک فرضیه روح ندارد . بنابر این
کلا در این کتاب روی دو مطلب اصرار شده است : یکی اینکه قرآن اثبات
قیامت را به هیچ وجه روی اثبات وجود روح و بقای روح نبرده و دلایل طبیعی
و مادی آورده است . ما هم احتیاجی به استناد به فرضیه روح نداریم . در
اصطلاح عادی ، روح غیر از آن است که در قرآن آمده است ، به عنوان یک
چیزی است در مقابل جسم ، یعنی حرکت و حیات باید دو تا ماده داشته باشد
: یکی جسم و یکی هم روح ، همینکه این روح رفت ، آن جسم هم میرود . قرآن
هر جا که از روح صحبت کرده ، به این معنای مصطلح صحبت نکرده است .
بنابر این ، همان طور که در این کتاب نوشته شده است :
[١] فاطر / [٩] [٢] روم / . ١٩ [٣] روم / . ٢٥