معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٩
دیگر وجود تدریجی نیست . البته باز این نه به معنای آن است که قبلا یک
چیز درست و کامل شدهای قلنبه شده در یک جایی بود و آوردند ، آن طور که
نظریه فلاسفه قبل از ارسطو بوده است ( مثل افلاطون و . . . ) . حتی لزومی
ندارد که بگوییم مقارن با این [ ماده ] یکدفعه امری خلق شده [١] ، و
حتی میتوانیم بگوییم همین ماده در سیر تکاملی خودش ، وجود امری پیدا
کرده ، یعنی مانعی ندارد که شیئی وجود خلقی داشته باشد و وجود خلقی منتهی
به وجود امری شود ، وجود زمانی مبدل به وجود غیر زمانی شود .
حرفی که ملا صدرا در این زمینه گفت این بود ، آنوقت رفت دنبال آیه
دیگر ، گفت آن آیاتی که در سوره مؤمنون هست فقط جنس را بیان میکند اما
هیچ بیان نمیکن د این جنس که " من عند الله " از نزد پروردگار است ،
به چه شکل و به چه کیفیت پیدا شد ؟ عرض کردم " از نزد پروردگار "
افقش بالاتر از این افق است و هر چیزی که نو به وجود میآید ، بالاخره
اراده پروردگار است که آن را به وجود میآورد : " « و ان من شیء الا
عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم »" [٢] . هر چیزی که به وجود
میآید از ناحیه پروردگار فرود میآید ، یعنی اراده پروردگار است که در
واقع متنزل شده و به این صورت در آمده است .
روح ، وجهه امری انسان
آن آیه سوره مؤمنون این است که بعد از اینکه مراتب خلقی انسان را میگوید : علقه و مضغه و استخوان و . . . میگوید : " « ثم انشأناه خلقا آخر »" [٣] ما همین را چیز دیگرش کردیم ، غیر از اینکه بگویند " چیز دیگر " تعریف دیگری ندارد . همین که در آیات دیگری میگوید : " « فاذا سویته و نفخت فیه من روحی »" در اینجا تصریح میکند که همین را خلق دیگرش کردیم . ولی به هر حال آنچه مسلم است ، از آیات قرآن چنین استنباط میشود که انسان دارای دو وجهه وجودی است : وجهه خلقی و وجهه امری ، و آن وجهه امری است که در بعضی جاها روح نامیده شده است ، همان طوری که روح در[١] این آیات که این مطلب را چندان بیان نمیکند . [٢] حجر / . ٢١ [٣] مؤمنون / . ١٤ اینجا کلمه انشاء آمده و " خلق دیگر " در اینجا یعنی مخلوق دیگر .