معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٧
هر وقت در قرآن کلمه " خلق " را نام میبرد نظر به ایجاد تدریجی اشیاء
دارد : خداوند آسمان و زمین را در شش روز حالا مقصود از شش روز هر چه
میخواهد باشد خلق کرده است . خدا آن کسی است که نطفه را در رحم به
صورت علقه در آورد ، علقه را به صورت مضغه در آورد ، آنوقت مضغه را
استخوانها کرد ، بعد استخوانها را چنین کرد . هر جا کلمه " خلق " در
قرآن گفته میشود ، عنایت به وجود تدریجی اشیاء است ، یعنی اشیاء از آن
جهت که به علل زمانی و علل مکانی خودشان ارتباط دارند . وقتی " امر "
گفته میشود توجهی هست به وجود دفعی ، آنجا که میرسد دیگر صحبت تدریج در
کار نیست : " « انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون »" [١] امر پروردگار این است : چیزی را بخواهد اراده کند و بگوید " کن " [٢] باش ! هست . یا : " « و ما امرنا الا واحدش کلمح بالبصر »" [٣]
امر ما جز یکی بیشتر نیست . وقتی میخواهند یک چیزی را کم زمانتر یا
بیزمانتر [ از هر زمانی معرفی کنند میگویند ] چشم بهم زدن . ظاهرا " لمح
" همان بهم زدن چشم است ، یعنی دیگر تدریج و وقت و زمان و این جور
چیزها در آن نیست .
در یک آیه قرآن هم هست : " « الا له الخلق و الامر »" [٤] هم خلق
از آن اوست و هم امر . آقایان این طور استنباط میکنند : در قرآن هر جا
که کلمه " امر " آمده و امر را به خدا نسبت داده است ( امر خدا ) ،
اگر گفت یک چیزی امر خداست ، یعنی یک وجودی است غیر تدریجی و غیر
زمانی ، " خلق " نیست ، " امر " است . شما از روح سؤال کردید ، روح
از خلق خدا نیست ، از جنس امر خداست نه از جنس خلق خدا . این طور
معنی میکنند : " « یسئلونک عن الروح قل الروح من [٥] امر ربی » "
بگو روح از جنس امر پروردگار است نه از جنس خلق پروردگار . آسمان از
جنس خلق پروردگار است ، زمین از جنس خلق پروردگار است ، کوه و دریا
از جنس خلق پروردگار است ولی روح از جنس امر پروردگار است ، از جنس
آن است که : " « و ما امرنا الا واحدش کلمح بالبصر »" ، از جنس آن
است که : " « انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون »" ، از
آن که خواستنش عین وجود و
[١] یس / . ٨٢ [٢] همان " کن " گفتن [ فعل خداوند است ] ، همان طور که حضرت امیر ( علیه السلام ) فرمود : " قوله فعله » " قول خداوند همان نفس فعل خداوند است . [٣] قمر / . ٥٠ [٤] اعراف / . ٥٤ [٥] " من " را " من " جنس میگیرند .