معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٠
مدعای ما که قرآن ملائکه و روح را در کنار یکدیگر ذکر میکند [ تغییری
نمیدهد ] و در این جهت دلالت آیه کافی است و در همین جاست که حدیثی از
امیرالمؤمنین علی ( علیهالسلام ) نقل شده و ایشان گفتهاند روح غیر از
ملائکه است و به همین آیه استدلال کردهاند که قرآن روح را با ملائکه یک
چیز نمیگیرد .
کلمه روح گاهی به کلمه " امین " و گاهی به کلمه " قدس " توصیف
شده است : " « نزل به الروح الامین علی قلبک »" [١] روح الامین قرآن
را بر قلب تو فرمود آورده است . یا در آیه دیگر : " « قل نزله روح
القدس من ربک »" [٢] بگو این را روح القدس از ناحیه پروردگار تو
فرود آورده است . چون در بعضی آیات دیگر هست که جبرئیل قرآن را بر
پیغمبر نازل کرده است ، گفتهاند پس کلمه روح القدس و روح الامین
کنایهای از جبرئیل است . همچنین شاید بعضی گفته باشند که در آن آیه : "
« یوم یقوم الروح و الملائکة »" مقصود خصوص جبرئیل است که به طور
جداگانه ذکر شده که این حرف بعید است ولی ایشان این حرف را قبول
ندارند که حتی مقصود از روح الامین و روح القدس جبرئیل باشد ، بلکه
میگویند از آیات قرآن اینچنین فهمیده میشود : ملائکه که وحی را نازل
میکنند ، همراه آن ، حقیقتی هست که قرآن نام آن را روح گذاشته است و
حامل وحی در واقع آن روح ( همان روح الامین و روح القدس ) است ، نه
اینکه جبرئیل حامل وحی باشد ، جبرئیل حامل وحی نیست . این عقیدهای است
که ایشان در اینجا اظهار میدارند .
در بعضی از آیات ، روح با کلمه وحی توأم شده است ، مثل اینکه در این
آیه میفرماید : " « و کذلک اوحینا الیک روحا من امرنا ما کنت تدری ما
الکتاب و لا الایمان »" [٣] ما روحی از امر خودمان [٤] به تو وحی
فرستادیم . گفتهاند آن که خداوند وحی فرستاده آیات قرآن است ، پس
اینجا همان نفس آیات قرآن به روح تعبیر شده است . البته مانعی ندارد
که ما آیات قرآن را از [ نوع ] آن حقایق [ بدانیم ] . مسلم آیات قرآن
وقتی بر قلب پیغمبر نازل میشود ، به صورت یک حقیقت نازل میشود و بعد
صورت لفظی پیدا میکند و به هر حال : " ما روحی از امر خودمان به تو وحی
کردیم " . پس به قول این
[١] شعراء / ١٩٣ و . ١٩٤ [٢] نحل / . ١٠٢ [٣] شوری / . ٥٢ [٤] راجع به کلمه " از امر " بعد صحبت میکنیم که در اغلب این آیات کلمه " از امر " آمده است .