معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٠
قائل به بعد برای آن بشوند ، بگویند ابعاد دارد . اگر بگویند ابعاد دارد که همان خاصیت ماده را دارد . یک قدرتی هم برای آن قائل هستند که میتواند حاکم و مسلط بر ماده و گرداننده ماده باشد ، نه مانند یک خاصیت ماده که محکوم ماده است . اصل کلام ایشان از روزه شروع میشود که روزه برای استقلال انسان و خروج انسان از اسارت طبیعت است . حرف خیلی خوبی است و همین جاست که ما را به فکر میاندازد ، آن چیست که میخواهد از طبیعت آزاد شود ؟ خود طبیعت که نمیتواند از خودش آزاد شود . آن چیست که میخواهد با عبادت ، با روزه ، با نماز از اسارت طبیعت آزاد شود ؟ ولی بالاخره میرسند به جایی که حتی کارهای هیپنوتیزرها را قبول میکنند به اینکه اراده بر بدن مسلط میشود . اراده آن هیپنوتیزر بر این شخصی که تحت تأثیر او قرار گرفته است حکومت میکند و اراده او را تحت تأثیر قرار میدهد و اراده او تمام قوای بدنی را تحت تأثیر قرار میدهد . به او میگوید : بخواب ! بدن فرمان میبرد و میخوابد ، به او میگوید : بیدار شو ! بیدار میشود ، به او میگوید : برو ! میرود ، به او میگوید : بیا ! میآید ، و از آن بالاتر که ما به یک مناسبتی در باب وحی در این باره بحث کردیم و یادمان نبود که ایشان هم در اینجا بحث کردهاند ایشان کار مسأله تلقین را به اینجا میرسانند که میگویند جای تردید نیست که گاهی از تلقین به جای داروی بیهوشی استفاده میشود ، یعنی یک عضو را که میخواهند جراحی کنند و میخواهند احساس درد نکند ، به جای اینکه داروی مخدر بکار ببرند ، به او فرمان میدهند که درد نکش ! فرمان که میدهند ، دیگر درد نمیکشد . این نهایت تسلط روح بر بدن یا نهایت تسلط امور روحی بر امور بدنی است یا به قول ایشان نهایت تسلط اراده است بر ماده و انرژی .
طرح دو سؤال
ما در اینجا از ایشان فقط دو سؤال میکنیم . یکی اینکه آن چیزی که شما اراده و روح در اصطلاح قرآن نه روح در اصطلاح دیگران به قول ایشان [ مینامید ] ، آن چیزی که شما خودتان تصریح میکنید که غیر از ماده و انرژی است ، و تصریح میکنید که جا ندارد ، در هیچ عضوی جا نگرفته و نمیشود گفت در فلان سلول مغز است ، آیا آن حقیقت خود آگاه است یا خود آگاه نیست ؟ در انسان یک خود آگاهی