معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٤
میگوید و ابهامها را ( یعنی عجزی که بشر از توصیف ملک الموت دارد )
ذکر میکند که ما ملک الموت را نمیتوانیم توصیف کنیم تا چه رسد خدای
ملک الموت را . میفرماید : آیا هرگز وجود ملک الموت را وقتی که برای
قبض روح داخل خانه کسی میشود احساس کردهای ؟ هرگز به چشمت دیدی کی
ملک الموت آمده ؟ " « هل تحس به اذا دخل منزلا ؟ » " آیا احساس
میکنی او را وقتی داخل منزلی شود ؟ " « ام هل تراه اذا توفی احدا ؟ » "
آیا در وقتی که قبض روح میکند ، تو او را میبینی ؟ هرگز نمیبینی . بالاتر
، ملک الموت نه تنها میآید در منزل قبض روح میکند [ بلکه ] جنین را در
رحم قبض روح میکند . میگوید راستی تصور تو درباره ملک الموت چیست ؟
آیا واقعا ملک الموت یک جسمی است که میآید داخل خانهها میشود و آیا
جسمی است که داخل رحم مادر میشود و در آنجا روح را قبض میکند ، از یکی
از اعضاء و جوارح داخل میشود ؟ " « بل کیف یتوفی الجنین فی بطن امه ؟ »
" اینکه جنین گاهی میمیرد و [ ملک الموت ] او را در شکم مادر قبض روح
میکند ، چگونه است ؟ " « ایلج علیه من بعض جوارحها ؟ » " آیا ملک
الموت یک جسمی است که از بعضی از اعضاء و جوارح این زن [١] وارد
میشود و قبض روح میکند ؟ " « ام الروح اجابته باذن ربها ؟ » " یا نه ،
او نمیرود ، لزومی ندارد او برود تا روح را بگیرد ، او میخواهد و روح به
اجازه پروردگار خواسته او را اجابت میکند ؟ " « ام هو ساکن معه فی
احشائها ؟ » " یا نه ، اساسا ملک الموت در بیرون و جای دیگری نیست که
بخواهد بیاید آنجا ، همیشه همراه همان زن است ؟ یعنی این هم خودش یک
فرضی است در باب ملک الموت که همیشه همراه همه کس است . بعد
میفرماید : " « کیف یصف الهه من یعجز عن صفة مخلوق مثله ؟ » " [٢]
بشری که قدرت ندارد یک مخلوق خدا را توصیف کند ، چگونه میتواند ادعا
کند خدا را آنچنان که هست توصیف کند ؟ غرضم این جمله است : " « ام
الروح اجابته باذن ربها ؟ » " یا اینکه نه ، او میخواهد و روح اجابت
میکند ؟ آیا باز این تعبیر نمیرساند که امیرالمؤمنین در باب مردن و روح
این طور میاندیشیده است ؟
این سه قسمتی که از نهج البلاغه خواندم صراحت بیشتری داشت ، سه قسمت
دیگر هم میخوانم که آنها به این صراحت نیست .
[١] گویا مقصود اسافل اعضاست . [٢] نهج البلاغه ، خطبه . ١١٠