كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١ - بحثى در نكاح با اقارب
كه از طريق عالم اسباب، انسان را به دنبال كار مىفرستد پس مسبّب الأسباب خداست، و اگر از عالم اسباب هم چيزى عايد انسان شود منافات با «يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ» ندارد چرا كه عالم هستى، فعل اللّه است.
الامر الثّالث: تقسيم نكاح به اقسام خمسه
آيا نكاح هميشه مستحب است و يا اين كه گاهى مكروه، مباح، حرام و واجب هم مىشود؟
بسيارى از بزرگان به اين مسأله متعرّض شدهاند كه نكاح به اقسام خمسه تقسيم مىشود از جمله: مرحوم صاحب حدائق، مرحوم شهيد اوّل در قواعد، مرحوم شهيد ثانى در مسالك، مرحوم صاحب عروه و علماى عامّه.
منظور از انقسام به احكامِ خمسه اين است كه طبيعت نكاح لو خُلّى و طبعه مستحب است (آيا مستحب است براى كسانى كه اشتياق دارند يا براى همه، در جاى خودش بحث خواهد شد) امّا عوارض و عناوين ثانويهاى پيدا مىشود كه نكاح را از حكم اوّليه (استحباب) بيرون مىبرد، گاهى ممكن است نكاح واجب شود مثلًا كسى كه مىداند و يا خوف خطر مىدهد كه اگر ازدواج نكند به حرام مىافتد يا بيمارى جسمانى پيدا مىكند و جانش در خطر مىافتد، در اينجا ازدواج از باب عنوان ثانويّه (حفظ نفس) واجب مىشود، گاهى ممكن است كه نكاح حرام شود مثلًا مستطيع است و بايد حج بجاى آورد و ضرورتى هم براى نكاح ندارد در اينجا نكاح مقدّمه حرام است يا وقت جهاد است و اگر سرگرم ازدواج شود، از جهاد بازمىماند و نكاح هم براى او ضرورى نيست در اينجا نيز نكاح حرام است (البتّه طبق اين مبنا كه مقدمه واجب را، واجب و مقدّمه حرام را، حرام بدانيم) و گاهى مقدمه مكروه است و گاهى هم خالى از موارد فوق (اباحه).
[كلام صاحب حدائق و نكات مطرح در آن]
٤ مقدّمه ..... ٣٠/ ٦/ ٧٨ صاحب حدائق عبارتى دارند كه مشتمل بر نكاتى است:
«أعلم أنّهم قالوا: إنّ النّكاح إنّما يوصف بالاستحباب بالنظر إليه في حد ذاته يعني مع قطع النّظر عن اللواحق المتعلقة به (عناوين ثانويّه) و الّا (اگر نگاه به عنوان ثانوى نكنيم) فإنّه ينقسم إلى الأقسام الخمسة. فقد يكون واجباً كما إذا خيف الوقوع في الزّنا مع عدمه (البته آلوده به حرام شدن منحصر به زنا نيست حتّى اگر دچار چشم چرانى شود اينهم وقوع في الحرام است)، و لو أمكن التسرّى (كنيز بخرد) كان واجباً مخيّراً و قد يكون حراماً كما إذا افضى (منجر شود) الإتيان به (نكاح) إلى ترك واجب كالحج و الزّكاة (مگر اين كه از قسم «سبيل اللّه» زكات در نكاح خرج كند، ولى گفته مىشود كه هر كار خيرى «سبيل اللّه» نيست بلكه «سبيل اللّه» كار خيرى را مىگويند كه جنبه مذهبى و دينى داشته باشد مثل ساختن مدارس و مساجد و ...) و اذا استلزم الزيادة على الأربع (مثال براى نكاح حرام، ولى اين مثال صحيح نيست، چون در اين صورت مىتوان به نكاح امّهات مثال زد. گاهى ذات نكاح به عنوان سببى حرام مىشود و گاهى بخاطر منكوح [خود نكاح] و مثال صاحب حدائق بحسب منكوح است. در كلمات علما حرمت نفس نكاح با حرمت نسبت به منكوح مخلوط شده است) و يكره عند عدم تَوَقان (اشتياق) النّفس اليه مع عدم الطول (توانائى مالى)، على قولٍ (بعضى آن را از افراد مكروه دانستهاند ولى ما اشتياق و پولدار بودن را شرط نمىدانيم و روايات ما عام است)، و الزيادة على الواحدة، عند الشيخ (شيخ طوسى تنها كسى است كه زائد بر واحد را مكروه دانسته است). و قد يستحبّ (استحباب عرضى به خاطر يك عنوان عرضى) كنكاح القريبة، على قول للجمع بين صلة الرّحم و فضيلة النّكاح، و أختاره الشهيد في قواعده (در نكاح خويشاوندان، هم صله رحم و هم استحباب ذاتى نكاح است پس استحباب مؤكّد مىشود) و قيل: البعيدة (استحباب نكاح با غير خويشاوند)، لقوله صلى الله عليه و آله
لا تَنكَحوا القرابة القريبة، فإنّ الولد يُخلق ضاوياً أى نحيفاً
(مريض مىشود) و هو اختيار العلّامة في التذكرة و علّل بنقصان الشّهوة مع القرابة، (علاوه بر حديث اين علّت را هم در نكاح محارم گفتهاند). أقول (صاحب حدائق): الظّاهر أنّ الخبر المذكور عامىّ حيث لم ينقل في كتب أخبارنا و قد ذكره ابن الأثير في نهايته و الظاهر أنّ القول المذكور للعامّة تبعهم فيه العلامة في التذكرة، و استدلّ (علّامه) عليه (حكم) بما استدلّوا عليه (صاحب حدائق كلام علامه را تضعيف مىكند) و امّا المباح فهو ما عدا ذلك (نه مقدّمه واجبى باشد نه مقدّمه حرام و نه استحباب و نه كراهت يعنى اباحه بالعنوان الثّانوي). [١]
[بحثى در نكاح با اقارب]
٥ مقدّمه ..... ٣١/ ٦/ ٧٨ نكته: امروزه، نكاح اقارب بسيار مطرح است كه كار خوبى نيست نه اينكه بگويند نكاح خويشاوندان حتماً بيمارى
[١] حدائق، ج ٢٣، ص ١٧.