كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩ - فلسفه سوّم نكاح سبب سلامت جسم و روح انسان است
بوده كه خداوند آنها را آفريده است. شاهد آن حديث مشهور:
«تناكحوا تناسلوا تكثروا فأنّى أباهي بكم الأمم يوم القيامة و لو بالسقط» [١]
مىباشد.
شبيه اين حديث در كتاب مستدرك الوسائل [٢] هم وجود دارد و در وسائل هم تعبيراتى قريب الأفق با اين حديث وجود دارد:
* ... عن محمد بن مسلم انّ أبا عبد اللّه عليه السلام قال: إنّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله قال: تزوّجوا فأنّى مكاثر بكم الأمم غداً في القيامة حتّى أنّ السقط يجيء ... [٣]
به هر حال همان گونه كه در احاديث وارد شده فلسفه نكاح افزايش نسل و جلوگيرى از انقراض نسل است، بلكه اگر روزى به عللى خوف انقراض نسل انسان باشد نكاح واجب مىشود، اگر چه در حال عادّى مستحب است. حتّى در جائى كه موازنه جمعيت به ضرر اسلام و به نفع كفّار است نكاح و ازدياد نسل واجب است و همچنين اگر به زيان شيعه باشد، مثلًا در حواشى و اطراف كشور ما اهل سنّت زياد هستند و به آنها توصيه شده است كه افزايش نسل داشته باشيد در حالى كه شيعيان را تشويق به فرزند كمتر مىكنند كه اين باعث افزايش جمعيت اهل سنّت مىشود، در اين صورت جلوى ازدياد نسل را گرفتن جايز نيست زيرا نبايد موازنه جمعيّت به ضرر شيعه به هم بخورد.
إن قلت: غالب عقلاء و خبرههاى امروز از غير مسلمان بلكه مسلمان مىگويند كنترل جمعيّت در عصر ما واجب و لازم است و الّا سبب افزايش فقر، جهل، بيمارى و وابستگى مىشود، اين امر با كلام پيامبر چگونه سازگار است؟
قلت: آنچه در باب استحباب نكاح، حفظ نسل و مباهات پيامبر حتّى به سقط گفته شد، اصل و قانون است و هر قانونى استثنائى دارد كه مسأله تهديد نفس به عنوان استثنا است و منافاتى با كبراى كلّى ندارد، مثلًا غيبت به عنوان اصل حرام است ولى در مشورت براى ازدواج جايز مىشود، پس آنچه در عصر ما هست، ويژگى اين زمان است و ممكن است زمانى بيايد كه به فرزند بيشتر جايزه هم بدهند.
فلسفه دوّم: نكاح سبب حفظ تقوى و عفاف و همچنين سبب اجتناب از بسيارى از كبائر مثل زنا، لواط و استمنا مىشود.
قليلى از مردم ممكن است كه در صورت عدم نكاح حتّى يك گناه هم نكنند ولى اين خيلى نادر است، شاهد آن هم احاديث متعدّد است:
* ... عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: من تزوّج احرز نصف دينه. [٤]
* ... فليتّق اللّه في النصف الأخر. [٥]
اين حديث همان حديث قبلى است كه كلينى ذيلى براى آن نقل كرده.
* ... فليتّق اللّه في النصف الباقي [٦]
اين حديث را صدوق نقل كرده و ذيلى به آن اضافه كرده است.
تعبير به نصف به اين جهت است كه غريزه جنسى با تمامى غرايز ديگر برابر است و اگر كسى شهوت را با ازدواج كنترل كند تقريباً نصف گناهان را مرتكب نمىشود.
٣ مقدّمه ..... ٢٩/ ٦/ ٧٨
فلسفه سوّم: نكاح سبب سلامت جسم و روح انسان است
و به تعبير ديگر كسانى كه ازدواج را ترك كنند، گرفتار بيماريهاى مختلف روانى و جسمانى مىشوند، چون خداوند طبيعت انسان را به گونهاى آفريده است كه بايد ازدواج كند و هر جا از اين طبيعت كنارهگيرى شده و غريزه آن سركوب شود، مشكلات جسمى و روانى به دنبال خواهد داشت، و هيچ غريزهاى هم مثل غريزه جنسى قوى نيست. يكى از اشكالات ما به مسيحيّت اين است كه آنها ازدواج را براى روحانيون مسيحى جايز نمىدانند (كاتوليكها ازدواج را براى روحانيت مسيحى حرام مىدانند و پروتستانها جايز مىدانند).
پس هر كارى بر خلاف طبيعت انسان صورت بگيرد قطعاً يك عكس العمل منفى خواهد داشت، چون خداوند انسان را اين گونه آفريده است كه دو جنس مختلف يكديگر را كامل كنند، از قرآن مىتوان اين معنى را استفاده كرد:
«وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها»، [٧] جمله «لِتَسْكُنُوا إِلَيْها» يعنى به وسيله همسر آرامش پيدا كنيد، كه هم آرامش روحى و جسمى (آرامش فردى) است و هم آرامش اجتماعى.
مفهوم آيه اين است كه اگر ترك ازدواج كند، آن آرامش را
[١] بحار، ج ٤٤، ص ١٧٠.
[٢] ج ١٤، ح ١٧، باب ١ از ابواب مقدّمات نكاح.
[٣] ج ١٤، ح ٢، باب ١ از ابواب مقدّمات نكاح.
[٤] ح ١١، باب ١ از ابواب مقدّمات نكاح.
[٥] ح ١٢، باب ١ از ابواب مقدّمات نكاح.
[٦] ح ١٣، باب ١ از ابواب مقدّمات نكاح.
[٧] آيه ٢١، سوره روم.