كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨١ - جمعبندى روايات
با توجّه به اين كه اماء، پير و جوان ندارد و هر دو مىتوانند كشف رأس كنند، قرينه مىشود كه اين حكم مستحب است يعنى اگر قواعد أمه باشد مانعى ندارد و اگر حرّة باشد پوشاندن مستحب است و كشف رأس كراهت دارد.
«محمد بن فضيل» محلّ بحث است بعضى او را توثيق و بعضى او را تضعيف كردهاند. صاحب جواهر به خاطر فاصلهاى كه بين مدح و ذم او وجود دارد به وثاقت او اطمينان پيدا نكرده.
«ابى الصباح» هم شخصى ثقه و اسم او «ابراهيم بن نُعيم العبدى» است؛ در توثيق او وارد شده كه امام صادق عليه السلام او را ميزان معرّفى كردهاند كه بالاتر از وثاقت از آن استفاده مىشود.
* ... عن محمد بن سنان
(محلّ بحث است)
عن الرضا عليه السلام فيما كتبه اليه من جواب مسائله ... و كذلك ما اشبه الشعور الا الذي قال اللّه تعالى: «وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللَّاتِي لا يَرْجُونَ نِكاحاً فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِينَةٍ» اى غير الجلباب فلا بأس بالنظر الى شعور مثلهنّ. [١]
اگر غير الجلباب به معنى لا يضعن غير الجلباب باشد مثل احاديث سابقه است و به درد بحث مىخورد ولى اگر به معناى اين باشد كه غير جلباب را هم مىتوانند كنار بگذارند در اين صورت به بحث ما مربوط نبوده و به طايفه دوّم مربوط است.
جمعبندى طايفه اوّل: حدّ اقل دو تا از اين احاديث، هم از نظر سند و هم از نظر دلالت خوب بود.
طايفه دوّم: تفسير ثياب به جلباب و خمار و مقنعه را مىگويد.
* ... عن الحلبى
(تمام رجال سند از بزرگان هستند)
عن أبى عبد الله عليه السلام انّه قرء «أَنْ يَضَعْنَ ثِيابَهُنَّ» قال: الخمار و الجلباب، قلت بين يَدَى مَن كان؟ فقال: بين يَدى من كان غير مبترجةٍ بزينة فان لم تفعل فهو خيرٌ لها و الزينة الّتى يبدين لهنّ شىءٌ فى الآية الاخرى
(ذيل ابهام دارد). [٢]
* ... عن حريز بن عبد اللّه، عن أبى عبد اللّه عليه السلام
(سند اين حديث هم خوب است)
انّه قرء «يضعن من ثيابهنّ» قال: الجلباب و الخمار اذا كانت المرأة مسنّة.. [٣]
* ... عن على بن احمد بن يونس قال: ذكر الحسين
(كدام حسين؟)
انّه كتب اليه يسئله
(كدام امام؟)
عن حدّ القواعد من النساء
(مستثنيات لباس در سؤال راوى است)
الّتى اذا بلغت جاز لها أن تكشف رأسها و ذراعها؟ فكتب عليه السلام من قعدن عن النكاح. [٤]
دلالت اين حديث خوب ولى سند آن شلوغ است، «محمد بن الحسن الصفّار» همان محمد بن الحسن بن فروغ الصفار است كان من شيوخ الطائفة و الثقات. پس روايت از ناحيه صفار مشكلى ندارد و اگر مشكلى داشته باشد از ناحيه «على بن احمد بن يونس» است كه شخصى به اين نام در رجال نداريم و لذا احتمال دادهاند كه «على بن احمد عن يونس» است كه همان «على بن احمد بن أشيم» كه مجهول الحال است. پس اين روايت اگر چه دلالت خوبى دارد ولى داراى سند شلوغى است و به همين جهت اگر چه به عنوان دليل مطرح نشود ولى به عنوان مؤيد خوب است.
٥٨ ادامه مسئله ٣٥ عروه ..... ٣/ ١١/ ٧٨
* ... عن احمد بن محمّد بن أبى نصر
(مشكل سند حديث اين است كه از قرب الاسناد است)
عن الرضا عليه السلام قال: سألته عن الرجل يحلّ له أن ينظر الى شعر اخت امرأته؟ فقال: لا، الّا أن تكون من القواعد، قلت له: اخت امرأته و الغريبة سواء؟ قال: نعم قلت فما لي من النظر اليه منها؟ فقال: شعرها و ذراعها
(موها و ذراع زمانى ظاهر مىشود كه جلباب و خمار هر دو برداشته شود). [٥]
جمعبندى روايات:
در هر دو طرف چهار حديث داريم كه در بين هر دو طايفه روايات صحيح و ضعيف وجود دارد حال چگونه بين اين دو طايفه جمع كنيم؟
ابتدا بايد جلباب را معنى كنيم در كتابهاى لغت چند احتمال در معنى جلباب دادهاند:
١- ملحفه (نيمچادر).
٢- پيراهن گشاد.
٣- مقنعه.
٤- ازار و رداء.
راغب در مفردات مىگويد:
و الجلابيب القمص و الخُمرُ.
اين معانى خيلى با هم فرق مىكند، آنچه از موارد استعمالش
[١] ح ١٢، باب ١٠٤ از ابواب مقدّمات نكاح.
[٢] ح ٢، باب ١١٠ از ابواب مقدّمات نكاح.
[٣] ح ٤، باب ١١٠ از ابواب مقدّمات نكاح.
[٤] ح ٥، باب ١١٠ از ابواب مقدّمات نكاح.
[٥] ح ١، باب ١٠٧ از ابواب مقدّمات نكاح.