كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٦ - طايفه اوّل روايات سلام
١- آيات:
آياتى از قرآن دلالت بر جواز مىكند.
الف) تكلّم موسى با بنات شعيب:
«قالَ ما خَطْبُكُما (كارتان چيست) قالَتا لا نَسْقِي حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعاءُ وَ أَبُونا شَيْخٌ كَبِيرٌ، [١] فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِي عَلَى اسْتِحْياءٍ قالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ ما سَقَيْتَ لَنا». [٢]
البتّه نه موسى عليه السلام پيغمبر بود و نه دختران شعيب معصوم بودند كه فعلشان سند باشد ولى چون شعيب عليه السلام پيامبر بود اگر حرام بود نبايد چنين دستورى به دخترانش مىداد به علاوه به عقيده شيعه پيامبران قبل از رسالت هم معصوم بودهاند مضافاً كه اگر كار بدى بود خداوند نقل نمىفرمود آن هم با لحن موافق.
ب) تكلّم يوسف با زن عزيز مصر و ساير زنان مصر:
«قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ». [٣]
انصاف اين است كه استدلال به اين آيه مشكل است چون آنها ما زنان فاسقهاى بودند و فعل آنها حجّت نيست.
ج) سخن گفتن زنان پيامبر با مردم:
صاحب جواهر و بعض ديگر به اين آيه استدلال كردهاند:
«يا نِساءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ». [٤]
در اين آيه سخن گفتنى را حرام دانسته كه مقيّد به قيد خضوع باشد و چون در مقام احتراز است حتماً مفهوم دارد. مراد به خضوع، همان ترقيق صوت است پس سخنانى كه خالى از تهييج باشد اشكالى ندارد.
٢- سيره مستمرّه مسلمين:
اين سيره قابل انكار نيست و در زمان پيامبر و ائمّه عليهم السلام زنان نه تنها مسائل شرعى بلكه سؤالات غير واجب را از آن بزرگواران مىپرسيدند و احوالپرسى هم مىكردند و اين سيره چنان است كه صاحب جواهر چنين مىفرمايد:
لكن ذلك كلّه مشكل بالسيرة المستمرّة فى الأعصار و الامصار من العلماء و المتديّنين و غيرهم على خلاف ذلك و بالمتواتر أو المعلوم ممّا ورد من كلام الزهراء و بناتها عليها و عليهن السلام و من مخاطبة النساء للنبى صلى الله عليه و آله و الائمه عليهم السلام على وجه لا يمكن احصاؤه و لا تنزيله على الاضطرار لِدينٍ أو دنيا. [٥]
البتّه بعضى از موارد مثل خطبه حضرت زهرا عليها السلام و زينب عليها السلام در مقام ضرورت، مصداق بارز امر به معروف و نهى از منكر بوده است ولى در مورد زنانى كه خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام مىرسيدند ضرورت نبوده است و علما هم چنين بودند، بنابراين مىتوانيم سيره را هم دليل ديگرى براى جواز اين مطلب بدانيم.
٣- روايات:
روايات چند طايفه هستند:
طايفه اوّل: روايات سلام
اين روايات دلالت مىكنند كه پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام به زنان سلام مىكردند.
* ... عن ربعى بن عبد اللَّه
(توثيق شده است و رجال سند خوب است)
عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله يُسلّم على النساء و يردّدنَ عليه و كان أمير المؤمنين عليه السلام يسلّم على النساء و كان يكره أن يسلِّمَ على الشابّة منهنّ و يقول أتخوّف أن يُعجِبَنى صوتها فيدخلُ علىّ أكثر ممّا طَلَبتُ من الاجر
(گناهش از ثوابش بيشتر باشد) [٦]
محدثين بزرگ از جمله مرحوم صدوق فرمودهاند كه منظور اين است كه على عليه السلام به ديگران درس بدهد چون مقام او بالاتر از اين حرفهاست و او مقام عصمت داشت و در اين حديث مىخواهد به ديگران ياد بدهد كه اگر جوان هستى و زن نيز جوان است به او سلام نكن شايد كه خوف فتنه باشد.
* محمد بن على بن الحسين
(صدوق)
باسناده عن عمار الساباطى عن أبى عبد الله عليه السلام: انّه سأله عن النساء كيف يُسلّمن اذا دَخَلنَ على القوم
(از جواز سلام كردن سؤال نمىكند بلكه از كيفيّت سلام كردن مىپرسد پس كانّ جواز سلام كردن براى راوى مسلّم بوده است)
قال: المرأة تقول: عليكم السلام و الرجل يقول: السلام عليكم
(بايد گفت به عفّت نزديكتر است). [٧]
پس معلوم مىشود كه اينها اسماع صوتشان اشكالى ندارد.
رجال سند خوب است «ربعى بن عبد الله» هم توثيق شده است و هر دو روايت سندش خوب است.
[١] شرايع، ج ٢، ص ٤٩٦.
[٢] آيه ٢٣ و ٢٥، سوره قصص.
[٣] آيه ٣٣، سوره يوسف.
[٤] آيه ٣٢، سوره احزاب.
[٥] جواهر، ج ٢٩، ص ٩٨.
[٦] ح ٣ باب ١٣١ از ابواب مقدّمات نكاح.
[٧] ح ٤، باب ١٣١ از ابواب مقدّمات نكاح.