كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤ - بقى هنا شىءٌ آيا مصافحه من وراء الثوب جايز است؟
ثابت مىشود، يعنى وقتى تماس دستها حرام باشد صورت به صورت اجنبيّه و يا دست به بازوان و پاهاى اجنبيّه گذاشتن به طريق اولى حرام است؛ يا اينكه در اينجا الغاء خصوصيّت مىكنيم و مىگوييم شامل تماسهاى ديگر هم مىشود و عقيده ما اين است كه مجمعين هم به جهت الغاء خصوصيّت يا اولويّت قائل به الحاق ساير موارد به مصافحه شدهاند نه اينكه به جهت ادلّه و رواياتى باشد كه به آنها رسيده و به ما نرسيده است.
فعلى هذا اين گروه از روايات بهترين دليلى است كه در مسأله مسّ براى ما حجّت مىباشد و اثبات حرمت مىكند.
طايفه ثانيه: رواياتى كه مربوط به بيعت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با زنان است.
* ... عن المفضّل بن عمر قال: قلت، لأبي عبد اللّه عليه السلام كيف ماسح رسول اللّه صلى الله عليه و آله النساء حين بايعهنّ؟ فقال: دعا بمركنه
(تشتى كه پيامبر در آن وضو مىگرفت)
الّذى كان يتوضأ فيه فصبّ فيه ماءً ثمّ غمس فيه يده اليمنى فكلّما بايع واحدة منهنّ قال: اغمسى يدكِ فتغمس كما غمس رسول اللّه صلى الله عليه و آله فكان هذا مماسحته إياهنّ. [١]
نظير اين روايت وجود دارد (متضافر) و در همه آنها دارد كه پيامبر در موقع بيعت با زنان از ظرف آب استفاده مىكردند. [٢] بنابراين از نظر سند نمىتوان در آن ايراد كرد.
آيا دلالت اين احاديث كافى است؟ فعل پيامبر دلالت بر جواز مىكند (مثلًا كيفيّت غذا خوردن پيامبر دليل بر جواز است نه وجوب) و اگر پيامبر فعلى را به شكل خاصّى مرتّب تكرار مىكند مىفهميم كه اين كار يك رجحانى دارد، امّا آيا مىتوان استفاده وجوب يا استحباب كرد؟
از فعل پيامبر وجوب و استحباب فهميده نمىشود بلكه رجحان كه قدر مشترك بين وجوب و استحباب است فهميده مىشود. حال در ما نحن فيه پيامبر مقيّد بود كه در موقع بيعت با زنان از ظرف آب استفاده نمايد كه اين دليل است بر اينكه اين كار رجحانى داشته است امّا آيا واجب هم بوده است يا رعايت استحباب بوده و پيامبر مىخواسته ترك اولى نكند؟
اين فعل بيش از اين دلالت ندارد و حد اقل دلالتِ فعل جواز و حد اكثر دلالت آن رجحان است. فقط در ذيل يكى از روايات تعبيرى دارد كه ممكن است بعضى از آن استفاده وجوب كنند. و آن تعبير اين است كه مىفرمايد دست پيامبر پاكتر از آن بوده كه به دست نامحرم بخورد
«فكانت يد رسول اللّه صلى الله عليه و آله الطاهرة اطيب من أن يُمسَّ بها كف أنثى ليست له بمحرم». [٣]
آيا اين عبارت دلالتى بر وجوب دارد؟ پاكتر بودن دست پيامبر دليل اين نيست كه خلافش آلودگى است و از اين تعبير هم فقط يك رجحانى استفاده مىشود، عيناً مثل اين است كه كسى سؤال كند آيا مىشود از بازار مسلمين غذاهاى مشكوك را خريد؟ و جواب دهيم كه بازار مسلمين حجّت است، يعنى در جايى كه نمىدانيم ذبح شرعى شده يا نه، مىگوئيم بازار مسلمين است، ولى اگر گفته شود فلان شخص عابد و زاهد پاكتر از اين بود كه از اين گوشتها بخورد، اين مطلب علوّ شأن شخص را مىرساند ولى حرمت خوردن اين گوشتهاى مشكوك را نمىتوان از آن استفاده كرد.
نتيجه: روايات مصافحه را با اينكه خيلى از بزرگان براى دلالت بر حرمت در مسئله تماس جسمانى به آن استدلال كردهاند ولى دلالتى بر ما نحن فيه ندارد و حكايت فعل است و حكايت فعل يا دليل بر جواز است يا حد اكثر دليل بر رجحان.
جمعبندى: شكى نيست كه تماس جسمانى حرام است و دليل ما نه روايات بيعت است چون دلالت ندارد و نه اجماع چون اجماع مدركى است بلكه عمده دليل ما:
اوّلًا، رواياتى است كه نهى از مصافحه مىكند وثانياً، تحليلى است كه در روايت علل وارد شده و مىگويد باعث تحريك شهوت مىشود، البتّه اين تحليل به عنوان حكمت است نه به عنوان علّت.
بقى هنا شىءٌ: آيا مصافحه من وراء الثوب جايز است؟
من وراء الثّياب به دو دليل جايز است:
١- اصالة الاباحة شامل اينجا مىشود چون لمس جسمانى نيست و اگر شك در حرمت و حلّيتش كنيم اصل برائت است.
٢- بعضى از روايات معتبره تصريح مىكرد
«الا من وراء الثياب»
كه بالاتر از اصالة الاباحة است ولى در ذيل يك روايت بود كه «لا يغمز» كه امام هم در مسأله فرموده بود احتياط اين است كه دست را فشار ندهد، منتهى همان گونه كه سابقاً گفتيم «لا يغمز» دو احتمال دارد يكى عن شهوةٍ كه شايد فرد غالبش هم همين باشد و حرام است و احتمال ديگر اين كه غمز مطلقاً جايز
[١] ح ٣، باب ١١٥ از ابواب مقدّمات نكاح.
[٢] ح ٤ و ٥، باب ١١٥ از ابواب مقدّمات نكاح و مستدرك، ح ١، ٤ و ٥، باب ٨٩ از ابواب مقدّمات نكاح.
[٣] ح ٤، باب ١١٥ از ابواب مقدّمات نكاح.