كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٧ - حقيقت ملكيّت؟
كدام يك از وجودات ذهنيّه است چون وجودات ذهنيّه مختلف است.
كنه معنى ملكيّت، انشاء و زوجيّت كه امورى اعتبارى هستند فى غاية الخفاء است، پس آنچه كه ما به آن نيازمنديم وجود اجمالى آنهاست و اين وجود اجمالى چيزى نيست كه در آن وسوسه كنيم و فرقى بين عقد ازدواج و عقد بيع نيست كه در ناحيه عقد ازدواج علما مىگويند مردم معنى قصد انشاء را نمىفهمند اگر در عقد زواج نمىفهمند در عقد بيع هم نمىفهمند چه تفاوتى بين اين دو وجود دارد؟ چرا علما در عقد زواج دچار وسوسه شدهاند، آنچه كه ما در انشاء به آن نياز داريم همان فهم اجمالى معنى انشاء است كه همه آن را مىدانند.
جمعبندى: وجود انشاء و وجود امور اعتباريّه اجمالًا براى همه روشن است و پيچيدگى خاصّى هم ندارد و امّا كنه انشاء و حقيقت انشاء چيست؟
اقسام ملكيّت:
ملكيت بر دو قسم است:
الف) ملكيّت تكوينى:
مثل سلطه خداوند بر عالم هستى كه مالكيّت تكوينيّه الهيّه است و يا مالك بودن انسان بر اعضاى خود و يا مالك بودن او بر ماهى كه صيد مىكند.
ب) ملكيّت اعتبارى:
در واقع از ملكيّت خارجيّه عكسبردارى شده است، مثلًا خانهاى در شهر ديگر است، مالك با ديگرى قولنامه مىنويسند و شش ماه ديگر مالك مىخواهد آن را تحويل دهد، در اينجا فروشنده مالكيّت خارجيّه ندارد بلكه مالكيت اعتباريه دارد يعنى يك امر اعتباريّه از آن ملكيّت خارجيّه تكوينيّه انتزاع مىشود.
حقيقت ملكيّت؟
بعضى مىگويند كه ملكيّت يك بناگذارى است يعنى در ذهن بنا مىگذاريم كه شما مسلّط بر اين خانه باشيد كه البتّه بناگذارىِ ذهنى هم معنايش روشن نيست. بعضى آن را به معنى فرض مىدانند يعنى اين خانه را كه براى شما هست به منزله دست شما فرض مىكنيم، منتهى اين از فروض خياليّه نيست بلكه فرضى است كه عقلا براى آن اثر قائلند، يعنى خانه در تحت سلطه شماست به همان گونه كه بر دست و گوش و اعضاى ديگر خود تسلط داريد، عقلا هم اگر شرايط معامله جمع باشد به آن ترتيب اثر مىدهند و اجازه مزاحمت به ديگرى نمىدهند و قانون مزاحم را تعقيب مىكند و هكذا در ناحيه زوجيّت، يك زوجيّت تكوينى داريم مثلًا چشمان ما زوج هستند، كه در واقع دو چيز هستند كه در وجود خارجى احدها به ديگرى ضميمه مىشود، اين زوجيّتِ تكوينىِ خارجى است و احتياجى به انشاء ما ندارد، در عالم اعتبار در بعضى جاها با بعضى از شرايط عكس اين عالم تكوين را مىكشيم و آثار عقلائيه را هم مترتّب مىكنيم، مثلًا مىگوييم هند را زوجه زيد قرار داديم نه در خارج (چون چه بسا عقد زوجيّت كه خوانده مىشود اين دو در كنار هم نيستند) بلكه همان حالت تكونيّه خارجيّه را در عالم اعتبار و ذهن ايجاد مىكنيم كه عقلا براى آن آثارى قائلند و زندگى اجتماعى بدون اين اعتباريات ممكن نيست. اين مسئلهاى است كه به تفكر زيادى نياز دارد و در اصول و فلسفه بحث شده است دانستن حقايق اينها براى علما و فلاسفه ممكن است و آنچه براى مردم عادى ممكن است فهم اجمالى انشاء است كه براى زندگى روزمرّه آنها كافى است.
تخلّص من جميع ما ذكرنا:
اوّلًا: امور اعتباريّه و از جمله انشاء كه به معنى ايجاد است بوجودها الاجمالى براى همه روشن است و كنه آنها در غايت خفا است.
ثانياً: آنچه كه در انشاء عقد به آن احتياج داريم همان علم اجمالى است و دانستن كنه لازم نيست.
ثالثاً: تحقّق انشاء براى همه آسان است و خواندن عقد چه بيع و چه نكاح براى عوام اشكالى ندارد، و لكن اينها مانع از احتياط نمىشود، يعنى از باب احتياط افرادى كه سلطه بيشترى دارند عقد را بخوانند خصوصاً در مورد نكاح كه مسئله مهمّى است.
بعد از روشن شدن اين مسأله به مسئله هفتم برمىگرديم كه آيا لازم است معناى دانه دانه كلمات عقد را بداند يا مجموع جمله را بداند كافى است؟ سه حالت دارد:
١- تمام جزئيات را مىفهمد (زوجيّت فعل ماضى از باب تفعيل، «تُ» ضمير ...).
٢- اينها را نمىفهمد ولى مجموع من حيث المجموع را مىفهمد.
٣- معنى جمله را هم نمىداند نه تفصيلًا و نه اجمالًا و فقط لقلقه لسان است، طبعاً قصد انشاء هم نمىكند.
شكى نيست كه صورت سوّم فايدهاى ندارد و صورت اوّل هم اشكالى ندارد و صحيح است و امّا صورت دوّم را امام اشكال مىكند.