دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥١٣
٥٠٦٨.امام صادق عليه السلام : خدا بود و چيزى با او نبود.
٥٠٦٩.امام صادق عليه السلام : ستايش، خداىْ راست كه آن گاه كه چيزى جز او نبود، بود و اشيا را پديد آورد.
٥٠٧٠.امام رضا عليه السلام ـ در بيان بطلان گفتار آن كه پنداشت كه با خداى متع: اگر با او در بقايش چيزى مى بود، روا نبود كه آفريدگارِ آن [چيز ]باشد؛ زيرا آن همواره با او بوده است. پس چگونه آفريدگارِ كسى باشد كه همواره با او بوده است؟
٥٠٧١.امام رضا عليه السلام ـ هنگامى كه عمران صابى از ايشان پرسيد : به من خبر: همانا نورِ آغازگرِ يگانهْ هستىِ نخستين، يكتاست. انبازى ندارد و چيزى با او نيست. يكتاست و دومى با او نيست، و نه دانسته است و نه نادانسته، و نه محكم است و نه متشابه. [١]
٥٠٧٢.امام رضا عليه السلام : بدان ـ خدا تو را نيكى بياموزد ـ كه خداى والا و بلندپايه، ديرينه است و ديرينگى، صفت اوست كه خرمند را بر اين رهنمون است كه چيزى پيش از او نبوده و در جاودانگى اش چيزى با او نيست. پس با اقرار همگان بر اين صفت اعجازگر، بر ما روشن گشت كه چيزى پيش از خدا نبوده و چيزى با خدا در پايدارى او نيست. و سخن آن كه پنداشت كه پيش از او يا با او چيزى هست، باطل است؛ زيرا اگر با او در بقايش چيزى مى بود، روا نبود كه او آفريدگارِ آن باشد ؛ زيرا آن، همواره با او بوده است. پس چگونه آفريدگارِ كسى باشد كه همواره با اوبوده است؟! و اگر پيش از خدا چيزى مى بود، نخستين، آن شى ء بود، نه اين (خدا)، و نخستين (آن شى ء) ، سزاوارتر بود كه آفريدگارِ خدا باشد.
[١] چرا كه دانسته و نادانسته بودن و نيز محكم و متشابه بودن چيزى ، تنها نسبت به چيز ديگر، معنا دارد ، در حالى كه چيزى هماره با خدا نيست .