دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٨٣
«او به خداوندگار سترگ ، ايمان نمى آورد» .
حديث
٤٩١٤.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : خدا عز و جل مى فرمايد : «سترگى و بزرگى و فخر ، تنها از آنِ من است و قدر ، راز من است . پس هر كس در يكى از آنها با من بستيزد، او را در آتش ، سرنگون مى كنم».
٤٩١٥.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ در حديث معراج كه خداى سبحان به او فرمود : به عر: پس به سترگى اى نگريستم كه جانم براى آن رفت و بيهوش شدم. پس به سبب سترگى آنچه ديدم ، به من الهام شد . گفتم : منزّه است خداوندگار سترگم و من به ستايش او مى پردازم. پس چون آن را گفتم، بيهوشى از من برطرف شد، تا اين كه آن را هفت بار گفتم.
٤٩١٦.امام على عليه السلام ـ به يهودى اى كه از معجزه هاى پيامبر صلى الله علي: او را شبانه در راه يك ماهه مسجد الحرام تا مسجد الأقصى سير دادند و در ملكوت آسمان ها ، به اندازه پنجاه هزار سال راه را در كمتر از يكْ سومِ شب ، بالايش بردند تا اين كه به ساق عرش رسيد . پس به دانش ، نزديك و نزديك تر شد . پس ، از بهشت [ براى ايشان ]جامه اى سبز فرستاده شد و نور، ديده اش را فرو پوشانْد و سترگى خداوندگارش عز و جل را به دل خود ديد و با ديده خود نديد.
٤٩١٧.التوحيد ـ به نقل از يونس بن عبد الرحمان ـ: به امام كاظم عليه السلام گفتم : به چه علّتى خدا پيامبر خود را به آسمان و از آن جا به سِدرة المنتهى و از آن جا به حجاب هاى نور ، بالا برد و آن جا او را مخاطب ساخت و با او نجوا كرد، حال آن كه خدا به مكان ، وصف نمى شود؟ فرمود : «خداى والا و بلند پايه ، به مكانى وصف نمى گردد و زمانى بر او جارى نمى شود؛ ولى خداوند عز و جل خواست با او (پيامبر صلى الله عليه و آله) ، فرشتگان و ساكنان آسمان هايش را شرافت ببخشد و ايشان را با مشاهده وى گرامى بدارد و از شگفتى هاى سترگى خود ، چيزى را به او نشان دهد كه پس از فرود آمدنش از آن خبر دهد، نه آن گونه كه مشبّهه (همسان انگاران) [١] مى گويند. خداوند ، پاك و بر كنار است از آنچه شرك مى ورزند.
[١] مُشَبِّهه : گروهى كه به شباهت خداوند به مخلوقات ، اعتقاد دارند .