دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٥٧
الف ـ قيام به خود
منظور از قيام به خود، قائم بودن خدا به ذات خويش و بدون نياز به ديگر موجودات است. به اين لحاظ، قيام خدا، به اين معناست كه بر ديگرى تكيه نمى كند و وابسته به كسى و يا چيزى نيست و خواب و غفلت و فراموشى، او را فرا نمى گيرد. تعابيرى چون «خدا استوار پايدار است. و هر آنچه جز اوست، نوپديد و دگرگون شونده و از ميان رونده است» و «استوارى كه دگرگونى نمى پذيرد»، ناظر به اين معناى قيام است .
ب ـ قيام به امور موجودات
قيام خدا نسبت به اشياى ديگر، اِخبار از نگاهبانى خداست، همان گونه كه در حديث منقول از امام رضا عليه السلام درباره خداوند آمده است : «قائم است، خبر مى دهد كه او نگاهبان است». پس قيام او به امور موجودات، به اين معناست كه او نگاهبان بقاى آنها و سرپرست امور آنهاست. همان گونه كه در لغت هم «قوام الشى ء»، به معناى «ستونِ آن است كه به آن برپاست»، آمده و هر گاه گفته مى شود : «فلان كس ، قوام اهل خانه و قيام آنان است»، يعنى او كسى است كه سرپرست ايشان است. بنا بر اين، مى توان گفت : قائم بودن و قيّوم بودن خدا نسبت به ديگر موجودات، به اين معناست كه او هستى بخش، نگاهبان و تدبير كننده آنهاست و موجودات، از هر جهت، وابسته به خدا هستند ، مانند اين تعابير : «أَفَمَنْ هُوَ قَائِمٌ عَلَى كُلِّ نَفْسِ بِمَا كَسَبَتْ؛ آيا آن كه بر هر نفسى در آنچه به دست آورده، نگاهبان است [همانند كسى است كه چنين نيست] ؟» و «قَائِمَا بِالْقِسْطِ ؛ استوار به دادگرى» و «يا من كلّ شى ء قائم به؛ اى كسى كه همه چيز به او استوار است» را مى توان ناظر به معناى دوم قيام دانست.