دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢١
٤٨٢٩.امام على عليه السلام : ستايش ، از آنِ خدايى است كه او را حالتى از حالتى پيشى نگرفته، تا پيش از آن كه آخر باشد، اوّل گردد و پيش از آن كه باطن باشد، ظاهر گردد ... . هر آشكارى جز او باطن است و هر باطنى جز او ناپديدار.
٤٨٣٠.امام على عليه السلام : باطن بودن ظاهر بودنِ ، او را نمى پوشاند و ظاهر بودن ، او را از باطن بودن جدا نمى سازد . نزديك شد و [ در همان حالْ ]دور گشت ، بلندمرتبه شد و نزديك گشت ، ظاهر شد و [ در همان حالْ ] باطن گشت ، باطن شد و [ در همان حالْ ] هويدا گشت.
٤٨٣١.الإمام الرضا عليه السلام : و امّا ظاهر [بودنِ خدا] از آن رو نيست كه او بر اشيا، با درآمدن بر فراز آنها و نشستن بر روى آنها و بلندى يافتن بر اوج آنها، برترى يافته باشد ؛ بلكه آن به دليل چيرگى و غلبه او بر اشيا و توانايىِ او بر آنهاست ، چون گفتار كسى كه مى گويد : «ظهرتُ على أعدائى وأظهرنى اللّه ُ على خصمى ؛ بر دشمنانم چيره شدم و خدا مرا بر دشمنم چيره ساخت» كه از پيروزى و چيرگى خبر مى دهد. ظهور خدا بر اشيا، بدين سان است. و وجه ديگر ، آن كه : او ظاهر است بر كسى كه او را بجويد ، و چيزى بر او پوشيده نمى ماند، و او تدبير كننده هر چيزى است كه آفريده. پس كدام ظاهرى آشكارتر و روشن تر از خداى والا و بلندپايه است؟ زيرا تو به هر جا رو كنى ، ساخته هاى او را مى يابى و نشان هاى او در [وجود] تو، تو را بى نياز مى كنند. امّا ظاهر ، در مورد ما [به معناى] آشكار به ذات خود و معلوم به حدّ خود است . پس [خدا و ما] در نامْ اشتراك داريم ؛ ولى در معنا مشترك نيستيم. و امّا باطن [بودنِ خدا] به معناى رفتن به درونِ اشيا نيست به اين كه در بن آنها فرو رود ؛ بلكه باطن بودن درباره خدا [به معناى] راه يافتن به درون اشيا از نظر دانش، نگهدارى و تدبير است. مانند سخن گوينده : «أبطنتُهُ ؛ از آن آگاه شدم و راز نهان آن را دانستم» ؛ امّا باطن در مورد ما پنهان در شى ء پوشيده است و [خدا و ما ]در نامْ اشتراك داريم ؛ ولى معنا متفاوت است.