رفیق الاخیار و انیس الابرار - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ٥٤ - وجود انسان مقِیاس براِی همه کمالات
است بستگِی دارد؛ مثلاً اگر انسان را چون ترکِیبِی از مادّه و نفس عاقله تعرِیف کنند، پِیشنهادِی بِیارزش کردهاند، زِیرا هنوز روابط موجود بِین مادّه و نفس عاقله در مِیدان تجربِیّات ما راه نِیافته است، ولِی مِیتوان ِیک تعرِیف تجربِی از انسان کرد و او را چون مجموعه غِیرقابل تفکِیکِی معرفِی نمود که مظهر فعالِیّتهاِی فِیزِیکِی وشِیمِیاِیِی و فِیزِیولوژِیکِی و روانِی است.[١]
براِی ما روشن است که ما بِین مفاهِیم تجربِی مربوط به انسان، برخِیها خاص او هستند و برخِی دِیگر مشترک بِین همه جانداران هستند؛ مثلاً در مورد ساختمانهاِی الکترونِی و اتمِی و مولکولِی بافتهاِی انسانِی، باِیستِی مفاهِیم پِیوستگِی زمان، مکان، انرژِی، نِیرو، جرم و آنتروپِی را به کار برد و در برابر عناصر مادِّی بزرگتر از مولکول، سخن از دلِیل و قوانِین پخش و جذب و تموّج پِیش مِیآِید. وقتِی که مولکولها و ترکِیبات آنها سلولها را ساختند و اجتماع اِین سلولها با هم بافتها و اندامها را به وجود آوردند، آن وقت باِید به مفاهِیم فوق، مسائل کروموزوم و ژن و توارث و تطابق با محِیط و زمان فِیزِیولوژِیکِی و رفلکس و غرِیزه و غِیره را افزود و آنگاه باِید به آنها مفاهِیم روانِی که مختص انسان است مانند ذکاوت و حس جمال و اخلاق و حس اجتماعِی را نِیز افزود. آنگاه
[١] انسان موجود ناشناخته، ص ٣٤.