رفیق الاخیار و انیس الابرار - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ٤٢ - عکس العمل خِیانت اِین چنِین مِی شود
بِیشتر خرج بردارد، لکن او به کام دل برسد.
بلافاصله هزار دِینار طلا به او تسلِیم کرد و آن مرد آنها را برداشت و به نزد ١٠ نفر از کسانِی که از نظر عدالت و تقوا در مِیان مردم معروف بودند آمد و ماجراِی عشق سوزان وزِیر را طورِی نزد آنان جلوه داد که کأنّه اگر اِین وصال صورت نگِیرد جان وزِیر در معرض خطر و نابودِی است و به هر ِیک از آن ١٠ نفر، ِیکصد دِینار پرداخت کرد و در ضمن درخواست کرد که پِیش قاضِی گواهِی دهند که دختر در حضور آنها به عقد وزِیر در آمده است. آنان نِیز اِین گواهِی مصلحتِی را پذِیرفتند.
پس از زمِینهسازِی و دِیدن کدخداها، وزِیر شخصِی را نزد تاجر فرستاد و خواست که از او بپرسد، به چه مجوّزِی زن عقدِی مرا در خانه خود نگه داشته است؟! فرستاده وزِیر، رسالت خود را انجام داد و بِیچاره تاجر به دست و پا افتاد و سرانجام کار پِیش قاضِی کشانده شد.
قاضِی به حکم گواهِی ١٠ نفر شاهد عادل، حق را به وزِیر داد و حکم کرد مهر دختر را به پدرش بپردازد و زن خود را به خانه خوِیش ببرد. بِیچاره پدر آنچنان سرگردان و حِیران شد که کأنّه عقل از سر او پرِیده و شبِیه دِیوانگان به اِین سو و آن سو مِیرفت. هرچه خواست خود را به معتصم برساند و عرض شکاِیت کند