رفیق الاخیار و انیس الابرار - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٢٠ - داستانِی خونِین
ِیعنِی اگر چنانچه آتش در کنار چوب عود مشتعل نشود، بوِی خوش آن هرگز معلوم نمِیگردد.
فَقُلتُ لَها وَالدَمعُ شَتّى طَريقُهُ
وَنارُ الهَوى بِالشَوقِ يُذكى وُقودُها
إِذا سَلِمَت نَفسُ الحَبيبِ تَشابَهِت
صُروفُ اللَيالي سَهلُها وَشَديدُها
فَلا تَجزَعي إِمّا رَأَيتِ قُيودَهُ
فَإِنَّ خَلاخيلَ الرِجالِ قُيودُها
وَلا تُنكِري حالَ الرَخاءِ وَفَوتَهُ
فَإِنَّ أَميرَ المُؤمِنينَ يُعيدُها[١]
داستانِی خونِین
از جمله کسانِی که از نوادر تارِیخ به شمار مِیآِید، «ِیزِید بن مهلّب» است که با ِیزِید بن عبدالملک کِینه ممتدِّی داشت. جرِیان ... تا وقتِی که نوبت خلافت به «ِیزِید بن عبدالملک» رسِید، خلافتِ او را به رسمِیّت نشناخت و در غِیابش او را از خلافت خلع کرد و دانست که اگر پسر ِیزِید بن عبدالملک بر او ظفر ِیابد با وضع بسِیار فجِیعِی او را خواهد کُشت. لذا پِیشدستِی کرده دست به شورش زد و به بصره وارد شد و با قهر و خشونت آن شهر را تصرف کرد و
[١] دِیوان علِی بن الجهم، العصر العباسِی. برگرفته از بِیست گفتار مرتضِی مطهرِی، ص١٣٠.