جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٤٣٨ - ٢٧ اسلام آوردن مردِ تند خو
٢٥. اسلام همراه با بصيرت
ربيع بن خثيم معروف به خواجه ربيع از اصحاب امیرمؤمنان علی٧ بود. او از زهاد ثمانيه يعنی يكی از هشت زاهد معروف دنيا بشمار میرفت. وی در زهد و عبادت كارش به جايی رسید كه در اواخر عمر خود، قبری برای خود آماده كرده بود و گاه در آن میخوابيد و خود را موعظه میکرد و میگفت: ای ربيع! يادت نرود عاقبت بايد بيايی اينجا.
ربيع هيچ گاه سخنی غير از ذكر خدا نمیگفت، تنها جملهای كه غير از ذكر و دعا از او شنيده شد، وقتی بود كه اطلاع پيدا كرد، عدهای امام حسين٧ را شهيد كردهاند، لذا در إظهار تاسّف از چنين حادثهای يك جمله گفت كه مضمون آن اين است: «وای بر اين امت كه فرزند پيغمبرشان را شهيد كردند.»
بعدها از اين سخن استغفار کرد و گفت: چرا من اين چند كلمه را كه غير از ذكر خدا بود به زبان آوردم. او بيست سال از عمرش را در عبادت گذرانيد و يك كلمه هم به اصطلاح حرف دنيا نزد. در اين فاصله شاهد شهادت سه امام بزرگوار، يعنی امام علی٧ امام حسن٧ و امام حسين٧ بود!!!
همين آدم در دوران خلافت امیرمؤمنان علی٧ جزو سپاهيان حضرت بود. يك روز خدمت امام ٧ رسید و عرض كرد: يا امیرمؤمنان من درباره اين جنگ شك و تردیددارم! میترسم اين جنگ شرعی نباشد چون با اهل قبله و مسلمانان میجنگيم یعنی مردمی كه مثل ما شهادتين میگويند و نماز میخوانند.
از طرفی خواجه ربيع چون خود را شيعه میدانست و نمیخواست صريحاً با علی ٧ مخالفت کرده و از آن بزرگوار، كنارهگیری كند، لذا گفت: يا أمير المؤمنين! خواهش میكنم من را به ماموريّتی بفرستید كه در آن شک و ترديد نباشد. حضرت هم پذيرفت و او را به يكی از شهرهای مرزی فرستاد تا اگر جنگی شد طرف مقابلش