جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢٤٧ - ٣٢ آزار دیگران موجب قطع رحمت إلهی
بردارد؟[١]
٣٣. شر و بدی فرد شرور به خود باز میگردد
مردی خدمتکار خلیفه بود و کفش او را به جهت احترام برمیداشت و هر بار این جمله را بر زبان میآورد که: هر کس با تو خوبی کرد به او خوبی کن و هر کس با تو بدی کرد او را به خود واگذار که بدی او گریبانش را خواهد گرفت.
یکی از اطرافیان خلیفه از نزدیکی خدمتکار به خلیفه و مقام و منزلتی که داشت بر او حسد ورزید و از او نزد خلیفه بدگویی کرد و گفت: این کسیکه کفش شما را برمیدارد و جفت میکند، دهان شما را بدبو میداند و بدین خاطر از شما تنفّر دارد! شاه گفت: از کجا بفهمم که تو راست میگویی؟ گفت: فردا که نزد شما آمد، از او بخواهید که نزدیک شما بیاید، آن وقت خواهید دید که با دست بینی خود را میگیرد تا بوی شما به مشام او نرسد! خلیفه گفت: حالا برو تا فردا او را بیازمایم.
مرد حسود خدمتکار خلیفه را برای شام به خانهاش دعوت کرد و سیر بسیاری در غذای او ریخت و نزد او آورد و او خورد و رفت. خدمتکار روز بعد نزد خلیفه آمد و برنامه همیشه خود را انجام داد. خلیفه به او گفت: نزدیکتر بیا! او نزدیک آمد ولی برای آن که بوی سیر خلیفه را آزار ندهد دست بر دهانش گرفت. خلیفه باور کرد که حرف آن شخص حسود، درست بوده است از این جهت تصمیم گرفت خدمتکار را به قتل برساند.
رسم شاه این بود که هر وقت میخواست هدیّه و جایزهای به کسیبدهد نامهای به دست او میداد تا از خزانهدار هدیّهاش را تحویل بگیرد برای این خدمتکار هم نامهای نوشت ولی در آن قید کرد که سر آورنده نامه را از تن جدا کنید و پوست
[١].[٣٨٢] اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب، ط الاسلامية، ج ٢ ص ٣٤٦.