جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٩٧ - ١٨ احسان و بخشش به قدر معرفت
کنیز بهتر آن است که او را در راه خدا آزاد کنم. [١]
١٦. برکات زیاد احسان غلام
روزی امام حسین٧ غلامی را دید که به همراه سگی نان میخورد، یک لقمه پیش سگ میانداخت و لقمهای هم خودش میخورد، حضرت فرمود: ای غلام! عجب هم غذایی پیدا کردهای؟! غلام عرض کرد: ای پسر پیامبر! من محزون، مغموم و ناراحت هستم و خوشحالی خود را در خوشحال کردن این سگ میبینم؛ زیرا مولایِ من، فرد یهودی است و من از همراهی و مصاحبت با او در عذابم.
امام فرمود: کاری که انجام دادی اثر خود را بخشید. سپس دویست درهم به صاحب آن غلام داد و فرمود: غلام را به من بفروش، یهودی که حضرت را میشناخت، عرض کرد: من این غلام را فدای قدم مبارک شما کردم و این بستان را هم به غلام بخشیدم. سپس درهمها را بازگرداند. حضرت غلام را آزاد کرد و دویست درهم را هم به او بخشید. زن آن یهودی از این جریان با خبر شد و اسلام آورد و مهریه خود را به شوهرش بخشید، یهودی هم مسلمان شد و منزل خود را به زنش بخشید. [٢]
١٧. دستی بخشنده
مرد بیابانی نیازمندی وارد مدینه شد و پرسید: سخیترین و بخشندهترین شخص در این شهر کیست؟ همه گفتند: امام حسین٧. عرب در جستجوی امام حسین رفت و بالاخره آن حضرت را در مسجد در حال نماز دید و با خواندن قطعه شعری حاجت خود را مطرح کرد. مضمون شعر این بود: تا به حال هر کس امید به تو بسته نا امید برنگشته، هر کس حلقه خانه تو را زده، دست خالی باز نگشته است، تو
[١] [١٤٣]. الأنوار البهية، ص١٢١.
[٢] [١٤٤].بحار الأنوار، ط دار الاحیاء التراث، مجلسي، محمد باقر، ج٤٤، ص١٩٤.