جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٦٦ - ٤٨ احترام به وصی پیغمبر
٤٤. هيچ كس را چنین احترام نکردهاید!
مأمون عباسى میگوید: روزى موسى بن جعفر٧ به مناسبتى در مجلس پدرم هارون الرشيد وارد شد، پدرم تا او را ديد به او نگريست و از همه جا غافل گرديد و تنها چشم به او دوخته بود تا وارد گرديد، وقتى كه نزديك آمد، پدرم كمال احترام را به او كرد و دو زانو در برابرش نشست و احوالش را پرسيد و هنگام خداحافظى هم پدرم با كمال احترام او را بدرقه كرد. به پدر گفتم: به گونهای اين مرد را احترام كردید كه هيچ كس را تا به حال چنین احترام نکرده بودید! او چه كسى بود؟
هارون گفت: (بنى هذا وارث علم النبيين، هذا موسى بن جعفر، إِنْ أَرَدْتَ الْعِلْمَ الصَّحِیحَ فَعِنْدَ هذا، قال المأمون، فحينئذ انغرس فی قلبی محبّته) پسرم او وارث علوم پيامبران، موسى بن جعفر است. اگر علم صحيح و استوار میخواهى در نزد اين شخص است. مأمون میگوید: در همين لحظه محبّت خاندان پيامبر در دلم جاى گرفت. [١]
نکته: امان از حب دنيا و رياست طلبیكه مانع از آن شد تا اين پدر و پسر، حقّ محبّت را ادا كنند، با این که آن حضرت را امام به حقّ میدانستند ولی او را شهيد كردند.
٤٥. تا چه مقدار در نزد ما محترم هستی
حسن بن جهم به امام كاظم٧ عرض كرد: من را از دعای خیر فراموش نكنید. حضرت فرمود: آيا فکر میکنی تو را از دعا فراموش مىكنم؟ حسن بن جهم میگويد: با خود گفتم: آن حضرت حتماً به طور عموم براى شيعيان دعا مىكند و من هم چون شيعه هستم، مشمول دعای آن حضرت میشوم. بدون آن که فکرم را بر زبان بیاورم، گفتم: نه، من را فراموش نمىكنید.
امام فرمود: چگونه دانستى كه تو را فراموش نمىكنم؟ حسن گفت: من از شيعيان
[١]. عيون الاخبار، دِينَوري، ابن قتيبة، ج١، ص٩٣.