جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٨١ - ١٠ منع از بازار سیاه به زیان مسلمانان
نمایندگی فروش آبلیموی شیراز را داشتم. آبلیمو وارد میکردم و به مبلغ گرانی میفروختم. ناگهان در شهر، بیماری حصبه شایع شد و پزشکان اعلام کردند که آبلیمو برای درمان این بیماری بسیار سودمند است. روز اول کاری نکردم، ولی روز دوّم به خود گفتم: چرا آبلیمو را ارزان بفروشم حالا که خریدار دو برابر شده است.
خلاصه، ابتدا آبليموها را نگه داشتم تا قيمت گرانتر شود و بعد قیمت آبلیمو را دو برابر و بلکه بعد از چند روز چند برابر کردم. مردم بیچاره هم از روی ناچاری میخریدند. بعد دیدم که آبلیمو رو به اتمام است و هر قدر هم که آن را گران کنم مردم میخرند لذا شروع به ساختن آبلیموی تقلّبی کردم و از این راه سود سرشاری به دست آوردم. اما، ناگهان بیمار شدم، این بیماری من را از پا انداخت و بستری کرد در اثر این بیماری، هر چه پول به دست آورده بودم، از دست دادم تا امروز که دیدی فقط همین متکا باقیمانده بود، این را نیز دادم تا ببینم از دست این زندگی راحت میشوم یا خیر؟ [١]
٩. احتکار یا انصاف؟ رجوع شود به جلد دوم، موضوع انصاف، داستان شماره: ٥ با عنوان: رعایت انصاف در شرایط کمبود کالا، صفحه:٣٣١.
١٠. منع از بازار سیاه به زیان مسلمانان، رجوع شود به جلد دوم، موضوع انصاف، داستان شماره: ٨ با عنوان امام صادق٧ و تجارت منصفانه، صفحه:٣٣٣
[١].[١٢٠] داستانهای شگفت، شهید آیة الله دستغیب، ص ٩٤.