جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ١٠٧ - ٣٢ به دوست و دشمن نیکی میکنم
عبدالله كه ناظر این جريان بود، از غلام پرسيد: سهمیه غذايى تو در روز چقدر است؟ او در جواب گفت: همين سه تکه نان كه ديدى. عبدالله گفت: چرا تمام غذاى شبانه روزت را به او دادى؟ غلام در پاسخ گفت: آبادى ما سگ ندارد، میدانستم اين حيوان از راه دور به اين جا آمده و سخت گرسنه است و براى من محروم کردن چنين حيوانى سخت و سنگين بود.
عبدالله از اين عمل بسيار تعجّب كرد و گفت: پس خودت چه خواهى كرد؟ جواب داد: امروز را به گرسنگى میگذرانم تا فردا که سه قرص نان برايم بیاورند. بزرگوارى آن غلام سياه مايه تعجب عبدالله جعفر شد و سخت تحت تأثير بزرگوارى غلام سياه قرار گرفت و با خود گفت: مردم من را ملامت مىكنند كه در احسان به ديگران تند روى مىكنم، در حالی كه اين غلام از من به مراتب در احسان و بزرگوارى پیشی گرفته است. عبدالله از غلام پرسيد: صاحب باغ كيست؟ او پاسخ داد: فلانى كه در روستا منزل دارد.
گفت: تو مملوكى يا آزادى؟ گفت: مملوكم. عبدالله او را فرستاد كه صاحب باغ را بياورد. وقتى صاحب باغ آمد، عبدالله از او درخواست نمود كه باغ را با لوازم آن و غلام سياه را به او بفروشد. عبدالله بعد از خرید آنها، غلام را در راه خدا آزاد كرد و باغ را هم به او بخشيد.
جالب آن كه وقتى باغ را به غلام بخشيد، غلامِ بلند همّت گفت: (ان كان هذا لى فهو فى سبيل الله) اگر اين باغ متعلق به من است، همه را در راه خدا به عنوان صدقه جاریه براى رفاه و استفاده عموم مردم انفاق کردم. [١]
نکته: این درجه از احسان به برکت تعالیم اسلام و رسول اللهﷺ است که آنان را با صفات انسانى تربيت نموده است و بر اثر آن عدّه زيادى از مسلمانان، مدارج تعالى و تكامل را پيموده و به فضايل انسانى نايل آمدهاند. بعضى از آنان مانند عبدالله بن جعفر در تاريخ اسلام شناخته
[١]. المستطرف ، ج ١، ص ١٥٩.