جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٤١٥ - ١١ شايعهای بیثمر، برای انصراف مسلمانان از اسلام
افتاده و لبهایش از خوردن گیاهان، سبز شده بود. نزدیک آمد و پرسید: پیغمبر کیست؟
رسول خدا را به او نشان دادند. خدمت پیغمبر رسید و عرض کرد: یا رسول الله! اسلام را به من تعلیم دهید! حضرت فرمود: بگو: (أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا ٱللَّٰهُ و أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ ٱللَّٰهِ) مرد اقرار کرد. حضرت فرمود: نمازهای پنچگانه را باید بخوانی و ماه رمضان را روزه بگیری؟ مرد گفت: پذیرفتم. حضرت فرمود: باید حجّ خانه خدا را بجای آورده زکات هم بدهی و غسل جنابت را هم بجای آوری. مرد عرب قبول کرد. پس از پذیرش اسلام همراه کاروان پیغمبر به راه افتاد و بعد از مقداری راه ، کم کم شتر عرب از کاروان عقب ماند.
پیغمبر ایستاد و از حال وی جویا شد. عرض کردند: شترش نتوانست همگام با کاروان حرکت کند، عقب ماند. مسلمانان برای جستجوی او به عقب برگشتند. ناگاه دیدند پای شتر به سوراخ موشی فرو رفته و مرد از بالای شتر افتاده و گردنش شکسته و جان داده است.
پیامبر دستور داد خیمهای زدند و او را غسل و کفن کردند. آنگاه از خیمه بیرون آمد و در حالی که از پیشانی مبارکش عرق میریخت، فرمود: این مرد، در حال گرسنگی از دنیا رفت، او کسی است که ایمان آورد و إیمانش آلوده به ظلم نگشت، با ایمان پاک از دنیا رفت. [١]
٨. بهانههای بنیاسرائیلی برای نپذیرفتن اسلام
رافع بن حرمله و وهب بن زيد، نزد رسول خداﷺ آمده و گفتند: از طرف خداوند نامهای خطاب به ما بياور تا آن را قرائت نماييم يا براى ما نهرهايى جارى فرما، تا تو
[١]. بحار الأنوار، مجلسی، محمد باقر، ط دار الاحیاء التراث، ج ٢٢، ص ٧٥.