جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٦٣ - ٤٣ احترام به افراد فاقد موقعیّت اجتماعی
رفت و دست خود را در گوش نهاد و با صداى بلند سخنانى را گفت كه حضرت شعيب٧ براى نصيحت قوم خود گفته بود. بعد از آن باد سياهى وزید و مردان و زنان آنجا برای دیدن اوضاع به همراه فرزندانشان بر بالاى بام خانهها رفتند.
در بين آنها پيرمرد كهن سالی بود، چون چشمش به پدرم افتاد و صداى او را شنيد، فرياد كشيد: اى مردم! از خدا بترسيد، اين شخص در همان جایى ايستاده كه حضرت شعيب پیغمبر ايستاد و بر قوم خود نفرين كرد و قومش به عذاب إلهى گرفتار شدند، چنانچه دروازهها را باز نكنيد و به آنها بیاحترامی نمایيد، عذاب نازل میشود. مردم وحشت زده دروازهها را گشودند و آنان را با عزّت و احترام وارد شهر كردند. چون خبر اين جريان، به هشام ملعون رسيد، دستور داد تا آن پيرمرد مؤمن را دستگير کرده و اعدام نمايند. بعد از آن هشام نامهای براى استاندار مدينه فرستاد كه هر چه زودتر حضرت باقر العلوم٧ را مسموم و به قتل برساند، لکن چون هشام به هلاكت رسيد، موفّق بر این کار نشد. [١]
٤١. احترام خداوند نسبت به اوصیای پیغمبر
روزى موسى بن جعفر٧ وارد دربار خليفه شد و دربان با عزّت و احترام با حضرت برخورد كرد و تمام افراد حاضر نيز احترام شايانى از آن حضرت به عمل آوردند يكى از مخالفین به نام نفيع انصارى به دربان خلیفه که عبد العزيز نام داشت گفت: چرا مردم اين مرد را اینقدر احترام مىكنند، من تصميم دارم او را رسوا و شرمسار كنم.
عبد العزيز گفت: از تصميم خود منصرف شو؛ چون آن حضرت از خانوادهاى است كه هميشه جواب مناسب همراه خود دارد، آن وقت يك عمر در ننگ و عار
[١].[٩٦] بحار الأنوار، ط دار الاحیاء التراث، مجلسي، محمد باقر، ج٤٦، ص٣١١.