جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢٨٢ - ٣ راه تشخيص
و نياز و نماز و توسل و دعاى ندبه شد، پس از چند روز، سحر كه در گوشه مسجد خوابيده بود، در خواب ديد، وارد شهرى شده و جمعيت بسياری به استقبال او آمدهاند، او را به سر و دست گرفتند و با استقبال بینظير و سلام و صلوات، وارد شهر كردند، مردم در حالى كه اظهار شادى میكردند، به او گفتند: شاه ما مرده، تو از امروز به بعد شاه هستى، او را به قصر بردند و لباس شاهانه بر تنش پوشاندند، سفره پهن كردند و غذاى رنگارنگ در آن چيدند، ایشان هم درست و حسابى از آن غذاها خورد سپس ملكه را آوردند و او و شاه وارد حجله شدند.
مدّتى نگذشت كه صداى درب، شنيده شد، شيخ، دمِ در آمد و پرسيد: كيست در میزند؟ گفتند: آقا امام زمانf ظهور كرده و فرموده به شما پيام دهيم كه بياييد. آن مرد قدرى سرش را خاراند و گفت: آقا امام زمانf هم وقت پيدا كرده، بگویيد بگذارد صبح شود. با فاصله كم، بار ديگر در را زدند و پيام امام زمانf را رساندند، او گفت: فعلاً کار دارم نمیآيم.
در همين هنگام از خواب بيدار شد و ديد در گوشه مسجد خوابش برده و از طرفى آفتاب زده و نمازش هم قضا شده است، دو دستش را بر سرش كوبيد و گفت: خاك بر سرم هم در امتحان رفوزه شدم و هم نمازم قضا شد. [١]
نکته: حرف و ادعای تنها که من یاور امام زمان هستم کافی نیست. باید ببینیم که در وقت عمل چه کسی یاور حقیقی آن حضرت و پایبند به دستورات دینی است.
[١].[٤٢٢] برگرفته از کتاب داستانها و حكايتهاى مسجد اثر غلامرضا نيشابوری.