جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣٦٢ - ٤ استقامت حضرت عيسی
اما شيطان با شگفتی دريافت كه اين مرد خوب خدا استقامت ورزیده و ذرهای ناسپاسی نمیكند بلكه بر شكر و بندگی او افزوده شده و به خدا عرض میکند: پروردگارا! من آنچه را داشتم، امانت بود. تو را در همه حال سپاس میگزارم. چگونه میتوانم شكر نعمتهای بیحد و حصر تو را بجای آورم نعمتهایی كه هنوز از من دريغ نفرمودهای؟!
شيطان دوباره به خدا عرض کرد: پروردگارا! ايّوب فرزندان رشيد و برومندی دارد و به آنان دلگرم است و گرنه چنين در بندگی تلاش نمیكرد دوباره از ملكوت إلهی پاسخ آمد كه ای رانده درگاه الهی! ايّوب را ما بهتر از هر كس میشناسيم، با این حال اختيار جان فرزندان او را در دست تو قرار دادیم، هر چه خواهی انجام بده!
شيطان با كمك همدستان خود بیدرنگ خانه فرزندان ايّوب را بر سرشان خراب كرد و همگی با خاندان زير آوار جان سپردند. خبر به ايّوب و همسر او كه در نهايت مشقت و تنگدستی به سر میبردند رسيد. آنان با آن كه از داغ فرزندان خود به تلخی گريستند، اما لحظهای از سپاس خداوند كوتاهی نكردند.
ايّوب، از سويدای دل به پروردگار عرض كرد: مهربانا! فرزندان من همگی نعمتهای تو بودند كه به امانتداده بودی اين مشيت تو بود كه همه را يكجا باز پسگیری. من چگونه میتوانم نعمتهای بسيار تو را سپاس گويم؟
تا این که إبليس پليد، ايّوب صبور را به يك نوع بيماری جانكاه مبتلا ساخت كه بر اثر آن سراسر تن او به عفونت نشست و چركابه از زخمهای او جاری شد و هيچ جای سالم بر تنش باقی نماند. اما او هنوز در مسیر بندگی خداوند استقامت ورزیده و خداوند را پيوسته سپاس میگفت: پروردگارا! اين بنده ناچيز تو نعمت سلامت را از تو داشت اگر آن را بازستاندی، من از جان مطيع فرمان تو هستم چگونه تو را به نعمت جان و نعمت ايمان سپاس گويم. هرگز کلامیکه در آن ناشکری باشد از زبان