جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٩٠ - ١٠ جبران احسان دیگران به وجه احسن
زمانی او را محروم کرد یا به او بدی کرد او هم در مقام تلافی او را محروم کند بلکه باید نسبت به همه کس دلسوز و مهربان و اهل احسان باشد ولو کسی که احیاناً به او بدی کرده و یا دست رد به سینهاش زده است. به داستان ذیل توجه کنید:
اسماعيل بن احمد سامانى در ماوراء النهر حكومت مىكرد. عمر بن ليث صفارى تصميم گرفت با او بجنگد و ماوراء النهر را به حوزه حكومت و قلمرو فرمانروايى خويش درآورد. لذا لشكر نيرومندى مجهّز ساخت و عازم بلخ گرديد. اسماعيل بن احمد براى او پيامی فرستاد كه هم اكنون تو بر منطقه بسيار وسيعى حكومت مىكنى و در دست من جز محيط كوچك ماوراء النهر سلطه و حکومتی نيست به آنچه در دست تو است قانع باش و مزاحم من نشو.
عمر بن ليث به پيام اسماعيل اعتنایی نكرد، راه را پيمود. از جيحون گذشت، منازل را طى كرد و به بلخ رسيد. سرزمين را براى لشكرگاه برگزيد، خندق حفر نمود، نقاط مرتفعى را براى ديدهبانى مهيّا كرد و ظرف چندين روز تمام مقدمات جنگ را آماده نمود. در خلال اين مدّت لشكريانش تدريجا از راه رسيدند و هر گروهى در نقطه پيشبينى شده مستقرّ شدند.
جمعى از افسران و خواص اسماعيل بن احمد كه آوازه جرأت و شهامت عمرو بن ليث را شنيده بودند، از مشاهده این همه سرباز مسلّح و مجهّز تكان خوردند و بعد از مشورت با یکدیگر گفتند: اگر بخواهيم با عمر و سپاه نيرومندش پيكار كنيم يا بايد همگى كشته شويم، يا آن كه در گرماگرم نبرد به دشمن پشت كنيم و به ذلّت فرار تن در دهيم. پس بهتر است از فرصت استفاده كنيم و پيش از شكست، به وى تقرب جوييم و از او امان بخواهيم، چرا كه او مردى دانا و توانا است و هرگز دامن خويش را با كشتن اين و آن، لكّهدار نمىكند. هر يك نامه جداگانهای به عمر نوشتند و مراتب وفادارى خود را نسبت به او اعلام نمودند و از وى امان خواستند.