جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣٦٠ - ٣ استقامت حضرت ايّوب
بتهای مختلفی داشتند و هريك از شئون حيات را مستند به يكی از بتها میدانستند. تعقل ناقص و تجلی هوای نفس موجب گزينش بتها در جامعه و پرستش آنها گشته بود تا آن كه خداوند نوح را برای ارشاد آنان فرستاد. نوح در مقابل لجاجتها و مخالفتها استقامت ورزید و با قدرت پاسخگويی و استدلالی که داشت از روشهای اقناعی آگاه بود.
نوح قوم خود را به سوی خدا دعوت كرد ولی قوم اعتنايی نكردند. به آنان اعلام خطر كرد و از عقاب اخروی آنان را بيم داد، آنان خود را به كوری و كری زدند. ثواب اخروی را برای آنان تشريح كرد تا شايد تطميع و ترغيب شوند ولی انگشتان خود را در گوش گذاشته و كوچکترين توجهی به سخن نوح نكردند، نوح به مباحثه و مجادله با آنها پرداخت و برای ارشاد آنان از درب صبر و حلم وارد شد. كلمات شيرين خود را برايشان بيان كرد و هيچگاه ضعف ايمان قوم، اميدواری نوح را كاهش نداد و يأس به قلبش راه نيافت، بلكه علاقهاش به دعوت قوم بيشتر شد و در ابلاغ رسالت خود اصرار و پافشاری كرد.
نوح شب و روز، مخفی و آشكار، آنان را بسوی خدا دعوت میكرد، فكر آنان را به رمز وجود و خلقت موجودات عالم مثل گردش روز و شب و ماه و خورشيد متوجه میساخت و دليلهای فراوان آورد تا سرانجام عده معدودی به او ايمان آوردند و دعوت وی را لبيك گفتند و رسالت او را تصديق نمودند، اما آنان كه راه دعوت نوح را بر قلوب خود بسته بودند همچون زمان قبل از دعوت، به گمراهی و شقاوت خود ادامه دادند، به نوح ايمان نياوردند در ميان آنان بسياری از افراد سرشناس و صاحب منصبان عالی ديده میشد اين افراد دست اتحاد به يكديگر دادند. در نهايت به تمسخر و استهزاء نوح و بیارزش كردن عقايد وی پرداختند. [١]
[١] .قصههاى، قرآنى اثر جاد المولى، ترجمه: حجة الاسلام مصطفى زمانى. ص٣٥.