جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ١٧٤ - ٤ عطایش را به لقایش بخشیدم
را ديدم گفتم: سبحان الله! در این بيابان بیآب و علف اين پسر چه مىكند! نزديك رفته سلام كردم، جواب سلامم را داد. گفتم: كجا میرويد! گفت: به زيارت خانه خدا. گفتم: عزيزم شما كوچك هستید و زيارت خانه خدا هنوز بر شما واجب نشده است. گفت: مگر نديدهاى كودكان كوچكتر از من هم مردهاند؟ «آیا نباید برای آخرت خود اندوختهای فراهم کنم؟»
گفتم: توشه و مركب سواريت كجاست؟ گفت: توشهام تقوا و سواريم پاهاى من است و با همين توشه و سوارى به نزد مولاى خود میروم. گفتم: من هيچگونه غذايى با تو نمیبينم؟ پرسيد: ای پيرمرد! كسى كه من را به خانه خود دعوت كرده آب و نان و روزیم را خواهد رساند.
گفتم: پاى بردار عجله كن! تا به قافله برسى. گفت: بر من لازم است سعى و كوشش و بر اوست من را برساند، آیا نشنيدهای خداوند میفرمايد: (وَ الَّذينَ جاهَدوا فينا لَنَهدِيَنَّهُم سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ المُحسِنينَ)[١] آنان كه در راه ما كوشش مىكنند هدايتشان مىكنيم خداوند یار و همراه نيكو كاران است.
در حین صحبت جوان خوشسيمایی با لباس سفيد پيش آمد و بر آن پسر سلام كرد و او را به آغوش كشيد. من روى به آن جوان كرده گفتم: تو را قسم به آن خدايى كه اين اخلاق زيبا و آراستگى ظاهرى را به تو داده، اين پسر كيست؟ گفت: مگر او را نمیشناسى؟ او زين العابدين «امام سجاد٧» است. آنگاه رو به حضرت نمود و گفت: شما را به حقّ پدران گرامیت سوگند میدهم بگویید: اين بيابان خشك را چگونه طى نمودید؟ فرمود: سرمایه حقیقی و زاد و توشه راه من چهار چيز بوده است:
١. تمام دنيا را در اختيار خدا و ملك او میدانم.
[١].[٢٥٧] سوره عنکبوت، آیه ٦٩.