جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٤٢٥ - ١٨ دعوت پادشاه روم به اسلام
بلال را طلبيد. وقتی كه آمدند به آنان امر كرد همگی بنشينيد و دور آن ذراع حلقه زنند. آنگاه پيامبر دست مبارك خود را روی آن گذاشت و این دعا را خواند: (بِسْمِ اللَّهِ الشَّافِی بِسْمِ اللَّهِ الْكَافِی بِسْمِ اللَّهِ الْمُعَافِی بِسْمِ اللَّهِ الَّذِی لَا يَضُرُّ مَعَ اسْمِهِ شَيْءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لَا فِی السَّمَاءِ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ)
سپس گفت: با نام خدا بخوريد و خود آن حضرت هم به همراه ياران خوردند تا سير شدند و بعد هم آب نوشيدند و امر كردند آن زن را محبوس كنند. روز دوّم دستور داد آن زن را آوردند، رسول اللّه به او فرمود: ديدی كه همه ما از این گوشت مسموم خوردیم چگونه ديدی عنايت پروردگار را در دفع شر او از پيامبر و يارانش؟ زن یهودی عرض كرد: يا رسول اللّه من تاكنون در نبوّت شما ترديد داشتم. ولی اكنون يقين پيدا كردم كه شما فرستاده خداييد، سپس اسلام آورد. [١]
١٧. نگهدار انسان از شمشير برنده
به مدينه گزارش رسيد، كه قبيله «عطفان» دور هم گرد آمده و در صدد تسخير مدينه هستند. رسول اكرمﷺ با چهار صد و پنجاه نفر به سوى لشكر دشمن روانه شد. دشمن دست و پاى خود را گم كرد و به كوهها پناه برد، در اين لحظه باران شديدى باريد و لباسهاى پيامبر خیس شد، پيامبر مقدارى از لشكر فاصله گرفت تا پيراهن خود را بيرون آورد حضرت لباسها را روى درختى افكند و خود زير سايهاى آرميد. دشمن از بالاى كوه حركات پيامبر را میديد، پهلوانى از دشمن، فرصت را مغتنم شمرد و با شمشير برهنه از كوه پايين آمد و بالاى سر پيامبر ايستاد و با صداى خشن گفت: امروز نگهدار تو از شمشير برنده من كيست؟ رسول خدا با صداى بلند فرمود: الله.
[١].[٦١٥] بحار الأنوار، مجلسی، ط دار الاحیاء ، ج ١٧، ص ٣١٨، مناقب آل أبي طالب، ابن شهر آشوب، ج ١، ص ٩١.