جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٧١ - ٥١ احترام به جهت علم و دانش
انداخت و نسبت به آنان محبّت و احترام بسیار کرد و التماس دعا گفت.
درباریان چاپلوس از رفتار پادشاه ناراحت شده و در صدد برآمدند که به او گوشزد کنند. به دنبال این اندیشه با برادر سلطان تماس گرفته و قضیه را با او در میان گذاشتند و از وی خواستند که درباره این موضوع با برادرش صحبت کند.
وقتی برادر شاه، این پیام را به او رسانید و وی را نصیحت کرد، شاه تصمیم گرفت برادر و درباریان را از حقیقت مطلب آگاه سازد و علت آن احترام را بر ایشان روشن سازد. لذا دستور داد چهار صندوق از چوب ساختند، دو عدد از آنها را با ورق طلا، روکوبی کرد و دو صندوق دیگر را قیر اندود کرد، سپس دستور داد صندوقهای قیری را پر از طلا و صندوقهای طلایی را پر از لجن و کثافات کنند و درِ آنها را بندند.
آن گاه برادر و درباریان را به حضور طلبید. وقتی همه حاضر شدند، پادشاه گفت: مقصود من از احضار شما این است که این صندوقها را قیمتگذاری کنید و به من بگویید ارزش صندوقهای طلایی بیشتر است یا صندوقهای قیری؟ خود پادشاه گفت: به نظر من صندوقهای قیری، چندین برابر صندوقهای طلایی ارزش دارند؛ زیرا اینها دارای باطن عالی هستند.
درباریان که در مقابل سخن پادشاه جوان، مات و مبهوت شده بودند، حرفی نزدند؛ اما در دل او را خام و نادان پنداشتند و خیالهای باطلی نسبت به وی کردند که عجبا! این مرد عقل خود را از دست داده است، پس در این صورت، تکلیف مردم و مملکت چه میشود؟
جوان دانش دوست و واقع بین دستور داد سر صندوقها را باز کنند. حاضران با کمال تعجّب دیدند میان صندوقهای قیری، جواهرات بسیار قیمتی است و به عکس، داخل صندوقهای طلایی پر از کثافات است! تمام درباریان و برادر سلطان، گفته پادشاه جوان را تصدیق کردند و حقّ را به وی دادند و فهمیدند که