جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣٧٩ - ٢٢ پاداش عظیم، نتیجه استقامت
دستت قطع میشود. او عرض کرد: آری، ای مولای من، دزدی کردهام.
بعد از سه بار اقرار انگشتان دست راستش را بريدند، او آن را به دست چپ گرفت و میرفت در حالی که قطرات خون از دستش میچكيد، ابن الكواء خارجی آشوبگر که نظاره گر این جریان بود خواست از اين جريان به نفع حزب خود و بر ضد حضرت علی٧ استفاده كند، با قيافه ترحمآميزی به او گفت: دستت را چه کسی بريده است؟ آن مرد در پاسخ گفت:
پنجهام را سيد جانشينان پيامبران، پيشوای سفيد رويان در قيامت، ذی حقترين مردم نسبت به مؤمنان، علی بن ابيطالب٧ امام هدايت، پيشوای بهشتیان، مبارز شجاعان، انتقام گيرنده از دشمنان، بخشنده زكات، رهبر بندگان، گوينده گفتار راستين و صواب، شجاع مكی و بزرگوار با وفا، بريده است (قَطَعَنِی أميرالمؤمنين وَ امام الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ يَعْسُوبُ الدِّينِ وَ سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ. . )
ابن الكواء گفت: وای بر تو! او دستت را بریده و تو اين چنين ثنايش میگويی؟ مرد در جواب گفت: چرا ثنايش نگويم در حالی که محبّت او با گوشت و خونم در آميخته شده است به خدا سوگند آن حضرت قطع نکرد دستم را جز به خاطر حقی كه خداوند قرار داده است.
خبر به گوش امام علی٧ رسید حضرت او را فرا خواند و دست بریدهاش را سر جایش گذاشت و با ردایش آن را پیچید. آنگاه برخاست و نماز گزارد و دعا کرد و آمین گفت سپس ردایش را برداشت. به اعجاز الهی دستهای او مثل اوّل به هم متصل شد. ناگهان آن مرد برخاست و خود را به پای امام انداخت و عرض کرد: پدر و مادرم به فدایت، ای وارث علوم پیامبر. [١]
[١].[٥٥٩] بحار الأنوار، مجلسی، محمد باقر، ط دار الاحیاء التراث، ج٤٠، ١٨٨، الخرائج و الجرائح ؛ ج٢ ؛ ص٥٦١.