جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٤٤٠ - ٢٧ اسلام آوردن مردِ تند خو
داده بود، مسلمان شد.[١]
٢٧. اسلام آوردن مرد تندخو
حذيفه بن يمان میگويد: من با جمعی از انصار همراه پيامبر بوديم که ناگاه يك نفر اعرابی در حالی كه چوب دستی خود را بر زمين میكشيد به پيش آمد. پيامبر به ما فرمود: این مرد وقتی برسد با گفتار درشت و ناپسند با ما سخن خواهد گفت و سپس از اموری سؤال خواهد كرد.
او به پيش آمد و گفت: محمّد در ميان شما كيست؟ اصحاب گفتند: با او چه كار داری؟ پيامبر فرمود: آرام باشید «با اين جمله خود را بر او نشان داد» در اين هنگام آن عرب تندخو به آن حضرت گفت: تا تو را نديده بودم، دشمنت بودم. اينك كه تو را ديدم بر دشمنيم افزوده شد.
اصحاب خواستند آن عرب تندخو را تنبیه كنند ولی رسول خدا لبخند زد و اشاره كرد که با او کاری نداشته باشید. در اين هنگام اعرابی گفت: ای محمّد تو گمان میكنی پيامبر هستی تو به پيامبران دروغ بستهای و برای اثبات ادعای خود هيچگونه برهان و دليلی نداری. پيامبر فرمود: چه خبری را به تو بدهم؟
اعرابی گفت: دليلی بر اثبات پيامبری خود برای من بیاور. حضرت به امام حسن که در آن زمان خوردسالی بیش نبود، اشاره کرد و فرمود: ای حسن برخيز، اعرابی به حسن٧ نگاهی كرد و او را كوچك شمرد و گفت: اين پسرك را توان سخن گفتن با من نيست.
رسول اكرم فرمود: به زودی او را شخص آگاهی خواهی یافت. در اين هنگام امام حسن به اعرابی فرمود: تو زبان درازی كردی و از حد و مرز خود خارج شدی و خود را
[١].[٦٢٦] شرح خلاصة الحساب، شيخ بهاء الدّين عاملىّ ص ٩٣.